ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٥ - عنايات اهل بيت، عليهم السلام
از اينكه وضع به كجا خواهد انجاميد. نكند كه اين كشور محبّ و دوستدار امام زمان، سلاماللَّهعليه، از بين برود و سقوط كند. در همين زمانها شبى به امام عصر، عجّلاللَّه تعالىفرجه، متوسل مىشود و در حال توسل و گريه وناراحتى به خواب مىرود و خواب مىبينند كه ديوارى به شكل نقشه ايران، كه شكست برداشته و خم شده و در حال افتادن است. در زير اين ديوار يك عده زن و بچه نشستهاند و ديوار دارد روى سر اينها خراب مىشود.
مرحوم ميرزا وقتى اين صحنه را مىبينند به قدرى نگران مىشوند كه فرياد مىزنند و مىگويند كه: خدايا اين وضع به كجا خواهد انجاميد؟ در اين حالات، مىبينند كه حضرت امام عصر، ارواحنافداه، تشريف آوردند و انگشت مباركشان را بهطرف ديوارى كه خم شده و در حال افتادن بود گرفتند و آن را بلند كردند و دومرتبه سرجايش قرار دادند و بعد فرمودند:
- اينجا شيعه خانه ماست. مىشكند، خم مىشود، خطر هست، ولى ما نمىگذاريم سقوط كند، ما نگهش مىداريم.
داستان ديگر (كه ناقل آن فقيهى بزرگوار و صاحبدل است كه حوزه علميه قم وى را علاوه بر فقاهت اعلا، به مراتب والاى زهد وتقوى و صدق گفتار و كردار مىشناخت) باز مربوط به همان دوران فتنهبارف جنگ جهانى اول است و ضمناً پرده از برخى جزئيات امر حمايت حضرت ولى عصر- عج- از استقلال ايران برمىدارد ونمونهاى از عملكردف رجال الغيبف آن طبيب دوّار را به دست مىدهد.
مرحوم آية اللَّه حاج شيخ مرتضى حائرى (فرزند مؤسس محترم حوزهعلميه قم) در يادداشتهايى كه به مناسبت منبر خويش در ايام فاطميه (قسمت شب پنجشنبه دوم جمادى الثانى ١٣٩٢ ق) مرقوم داشتهاند، به مناسبت بحث از آيات ٣٣- ٣٠ بقره:
إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ...
و استدلال بر ولايت و سلطنت الهى ائمه اهل البيت عليهم السلام بر جامعه بشريت با استناد به آيات مزبور، نوشتهاند:
... قدر متيقّن از دلالت آيه شريفه، به حسب ظاهر، اين است كه اين خليفه و جانشين، همان قدرت و توانايى الهى را- باذنه و اعطائه و قيموميّته- تا حدى كه دخالت در تكميل نفوس مستعده دارد دارا مىباشد و در هر عصرى به مصالح بندگان خدا قيام مىكند؛ چه ظاهر باشد و حكومت ظاهرى داشته باشد، يا ظاهر باشد بدون حكومت، يا آنكه از انظار نوع مردم غايب باشد.
ظاهر آيه شريفه اين است كه همواره يك جانشين بايد در روى زمين باشد، براى اينكه كلمه خليفه مفرد است و ظاهر اين است كه تاى آن علامت وحدت مىباشد. مانند حق متعال، كه يكى است، خليفه او نيز يكى است. و اگر احتياج به اعوان وانصار داشته باشد براى آن مقصدى كه بايد به جهت اراده حق متعال دنبال كند خود به حسب مصلحت كه آن خود نيز متخذ از سرچشمه علم الهى است انتخاب مىكند. چنانچه مسلّم است كه در اين عصر، حضرت خليفة اللَّه الأعظم، اعوان وانصارى دارند كه در مواقع مقتضى، به مصالح عباد و بندگان شايسته حق، كه صلاحيت تكميل دارند، قيام مىفرمايند. داستان آقاى دكتر شيخ حسن عاملى، كه خودم در مشهد مقدس ملاقاتشان نموده بودم، يكى از داستانهاى محكم و قابل استناد است:
سپس مىافزايند:
جناب ثقه معتمد، آقاى حاج سيد عيسى جزائرى كه فعلًا در خرّم آباد مىباشند و از تلاميذ مرحوم والد استاد بودند، براى حقير در مدرسه خان در قم نقل نمودند وجناب عالم جليل نبيل صالح، جناب آقاى حاج شيخ محمد