ماهنامه موعود
(١)
حماسه دينى در ادب پارسى
٣٨ ص
(٢)
باذل
٣٨ ص
(٣)
حمله حيدرى
٣٨ ص
(٤)
على در قرآن
٤٣ ص
(٥)
نگاهى به تاريخچه برگزارى اجلاس دو سالانه بررسى ابعاد وجودى حضرت مهدى (عج)
٤٤ ص
(٦)
اجلاس مقدماتى
٤٤ ص
(٧)
اولين اجلاس
٤٥ ص
(٨)
محورهاى مقالات در اولين اجلاس
٤٥ ص
(٩)
دومين اجلاس
٤٦ ص
(١٠)
محورهاى مقالات در دومين اجلاس
٤٦ ص
(١١)
سومين اجلاس
٤٦ ص
(١٢)
موعود خداپرستان
٤٧ ص
(١٣)
مهدى، عليه السلام، موعود شيعه و اهل سنّت
٤٩ ص
(١٤)
برترين عبادت
٥٣ ص
(١٥)
رنگ روياهاى من
٥٦ ص
(١٦)
جمال يوسف
٥٨ ص
(١٧)
عذر تقصير به پيشگاه امام عصر، عليه السلام
٦٢ ص
(١٨)
1 در آيات قرآنى و تفاسير اهل سنّت
٦٣ ص
(١٩)
2 در كتب روايى اهل سنّت
٦٥ ص
(٢٠)
3 مبحث انتظار فرج امام زمان، عليه السلام
٦٦ ص
(٢١)
4 وجوب بيعت با امام عصر، عليه السلام
٦٦ ص
(٢٢)
ميعادگاه منتظران
٦٨ ص
(٢٣)
يك كتاب در يك نگاه
٧١ ص
(٢٤)
اخبار موعود
٧٢ ص
(٢٥)
شبكه اطلاع رسانى موعود راه اندازى مى شود!
٧٢ ص
(٢٦)
نگارش مقالات دايرةالمعارف ويژه موعود آخرالزمان آغاز شد!
٧٢ ص
(٢٧)
پيغام سروش
٧٣ ص
(٢٨)
ملحفه سفيد نورانى
٧٤ ص
(٢٩)
حديث نياز
٧٩ ص
(٣٠)
فرقه ها و مهدويت
٨٠ ص
(٣١)
2 بابيه و بهائيه
٨٠ ص
(٣٢)
بابيه
٨٠ ص
(٣٣)
بهائيه
٨٢ ص
(٣٤)
بهائيه پس از بهاءاللَّه
٨٤ ص
(٣٥)
نگرشى به زيارت آل ياسين
٩٠ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٨ - بهائيه پس از بهاءاللَّه

- ببين ... جمال ... من ...

- اولجايتو با همسرش نزاع كرده جو من مى‌روم تا بين زن و شوهرى را داى از مذهب و پست و مقامشان صلح برقرار كنم. اينكه بد نيست.

سمانه آرامتر شد و گفت: به همين راحتى؟

- از اين هم راحت‌تر! نه قرار است‌بروم با يك لشكر مغول بجنگم؟! اگر بدانى پدرم در چه شرايطى به ايران رفت. اگر بدانى تمام شب خواب به چشمانم نيامد و وانمود كردم كه خوابم و صداى گريه مادر و دلدارى پدر را شنيدم ... حالا كه خبرى نيست.

- مى‌دانم.

- مى‌دانى و باز هم مانع و نگران من هستى؟

سمانه تسليم شد. كنار رفت و اشكهايش را پاك كرد و گفت: اصلا تقصير من است كه اينقدر تو را دوست دارم و دلواپس تو هستم.

جمال‌الدين خنده شيرينى كرد و گفت: خدا رحمت كند پدرم را مى‌گفت اگر غير اين باشد جاى نگرانى است.

اولجايتو مجلسى را آماده كرده بود كه در آن تمام دانشمندان و علماى مذاهب چهارگانه اهل سنت جمع شده و همگى منتظر آمدن فقيه اهل حله بودند. جمال‌الدين با همان آرامشى كه آن روز در سيماى پدرش يوسف موج مى‌زد پا به سرسراى كاخ اولجايتو نواده هولاكو گذاشت. جلوى در ورودى بدون اعتنا به آن مجلس شاهانه كفشهايش را درآورد و خم شد، آنها را برداشت، به دست گرفت، سلام كرد و مستقيم به طرف اولجايتو رفت و كنار او نشست. علما و بزرگان و دانشمندان كه سعى مى‌كردند در حضور سلطان نفس كشيدنشان هم آرام و همراه با احترام باشد، با چشمان خيره به رفتار عجيب علامه حلى خيره شدند.

يكى از آنها آهسته كنار گوش اولجايتو گفت: به عرضتان نرسانيدم كه اين مرد عقل ندارد!

اولجايتو كه فقط به فكر مساله طلاق و همسرش بود گفت: علت اين كارها را از خودش بپرسيد. مرد رو به علامه پرسيد: چرا در پيشگاه سلطان به خاك نيفتادى و خشوع نكردى؟

علامه با خونسردى گفت: چون براى رسول خدا، صلى‌الله‌عليه‌وآله، احدى ركوع نكرد و هر كس در محضر مباركش حاضر شد، بر او سلام مى‌كرد و خداوند فرموده: هنگامى كه وارد خانه‌اى شديد سلام كنيد. به عنوان درودى فرخنده و پاكيزه از نزد خدا. ركوع و سجود مخصوص پروردگار است و براى غير خدا جايز نيست.

مرد پرسيد: چرا در كنار شاه نشستى؟

- چون غير از آنجا، جاى ديگرى خالى نبود!

- چرا كفشهايت را به دست گرفتى. اين خلاف تربيت و ادب است؟

- ترسيدم از اينكه حنفى‌ها كفشم را بدزدند، چنانكه ابو حنيفه- پيشواى حنفى‌ها- كفش رسول خدا، صلى‌الله‌عليه‌وآله، را دزديد! دانشمندان و علماى حنفى كه در جلسه حضور داشتند اعتراض كردند:

- چنين مطلبى اصلا صحت ندارد چون ابو حنيفه در زمان رسول خدا، صلى‌الله‌عليه‌وآله، نبود، بلكه صد سال بعد از وفات پيامبر متولد شده است.

- ببخشيد فراموش كردم! شايد دزد كفش رسول خدا، صلى‌الله‌عليه‌وآله، شافعى، پيشواى شافعى‌ها بوده.

شافعيان حاضر در مجلس برآشفته اعتراض كردند. چنين چيزى صحت ندارد. تولد شافعى بعد از وفات ابوحنيفه و ٢٠٠ سال بعد از رحلت پيامبر، صلى‌الله‌عليه‌وآله، بوده است.

- ببخشيد، شايد دزد كفش مالك- پيشواى مالكى‌ها- بوده است.

بزرگ مالكى‌ها عصبانى‌تر فرياد زد: دروغ محض است. مالك بعد از شافعى تازه متولد شده است اصلا حضور پيامبر، صلى‌الله‌عليه‌وآله، را درك نكرده است.

علامه لبخندى زد و گفت: بعيد نيست احمد بن حنبل- پيشواى‌