ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨١ - بابيه
كربلا، مدتى در بوشهر اقامت كرد و در آنجا به رياضت كشى پرداخت. نقل شده است كه در هواى گرم بوشهر بر بام خانه رو به خورشيد اورادى مىخواند. پس از درگذشت سيدكاظم رشتى تا مريدان و شاگردان وى جانشينى براى او مىجستند كه مصداق شيعه كامل يا ركن رابع شيخيه باشد؛ ميان چند تن از شاگردان رقابت افتاد و سيد على محمد نيز در اين رقابت شركت كرد، بلكه پاى از جانشينى سيد رشتى فراتر نهاد و خود را باب امام دوازدهم شيعيان يا ذكر او، يعنى واسطه ميان امام و مردم شمرد. هجده تن از شاگردان سيدكاظم رشتى كه همگى شيخى مذهب بودند (و بعدها سيدعلى محمد آنها را حروف حى: ح/ و، ى/ ١٠ ناميد) از او پيروى كردند.
على محمد در آغاز امر بخشهايى از قرآن را با روشى كه از مكتب شيخيه آموخته بود تأويل كرد و تصريح كرد كه از سوى امام زمان، عليهالسلام، مأمور به ارشاد مردم است. سپس مسافرتهايى به مكه و بوشهر كرد و دعوت خود را آشكارا تبليغ نمود. يارانش نيز در نقاط ديگر به تبليغ ادعاهاى على محمد پرداختند. پس از مدتى كه گروههايى به او گرويدند، ادعاى خود را تغيير داد و از مهدويت سخن گفت و خود را مهدى موعود معرفى كرد و پس از آن ادعاى نبوت و رسالت خويش را مطرح كرد و مدعى شد كه دين اسلام فسخ شده است و خداوند دين جديدى همراه بإ؛ كتاب آسمانى تازه به نام بيان بر او نازل كرده است. على محمد در كتاب بيان خود را برتر از همه پيامبران دانسته و خود را مظهر نفس پروردگار پنداشته است.
در زمانى كه على محمد هنوز از ادعاى بابيت امام زمان، عليهالسلام، فراتر نرفته بود به دستور والى فارس در سال ١٢٦١ ق. دستگير و به شيراز فرستاده شد و پس از آنكه در مناظره با علماى شيعه شكست خورد اظهار ندامت كرد و در حضور مردم گفت: لعنت خدا بر كسى كه مرا وكيل امام غايب بداند. لعنت خدا بر كسى كه مرا باب امام بداند. پس از اين واقعه شش ماه در خانه پدرى خود تحت نظر بود و از آنجا به اصفهان و سپس به قلعه ماكو تبعيد شد. در همين قلعه با مريدانش مكاتبه داشت و از اينكه مىشنيد آنان در كار تبليغ دعاوى او مىكوشند به شوق افتاد و كتاب بيان را در همان قلعه نوشت. دولت محمد شاه قاجار براى آنكه پيوند او را با مريدانش قطع كند در سال ١٢٦٤ ق. وى را از قلعه ماكو به قلعه چهريق در نزديكى اروميه منتقل كرد. پس از چندى او را به تبريز بردند و در حضور چند تن از علما محاكمه شد. على محمد در آن مجلس آشكارا از مهدويت خود سخن گفت و بابيّت امام زمان را كه پيش از آن ادعا كرده بود به بابيت علم خداوند تأويل كرد. على محمد در مجالس علما نتوانست ادعاى خود را اثبات كند و چون از او درباره برخى مسائل دينى پرسيدند، از پاسخ فرو ماند و جملات ساده عربى را غلط خواند. در نتيجه وى را چوب زده تنبيه نمودند و او از دعاوى خويش تبرى جست و توبهنامه نوشت. اما اين توبه نيز مانند توبه قبلى او واقعى نبود، از اين رو پس از مدتى ادعاى پيامبرى كرد. پس از مرگ محمد شاه قاجار در سال ١٢٦٤ ق. مريدان على محمد، آشوبهايى در كشور پديد آوردند و در مناطقى به قتل و غارت مردم پرداختند. در اين زمان ميرزا تقى خان اميركبير صدراعظم ناصرالدين شاه تصميم به قتل على محمد و فرو نشاندن فتنه بابيه گرفت. براى اين كار از علما فتوا خواست. برخى علما به دليل دعاوى مختلف و متضاد او و