ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٩ - ميعادگاه منتظران
دكتر عليرضا باهر كه سالهاى متمادى علاوه بر مديريت بيمارستان آيةاللَّه گلپايگانى، قدس سره، به عنوان پزشك مخصوص معظم له سرپرستى تيم پزشكان معالج حضرت آيةاللَّه گلپايگانى را به عهده داشتهاند. عنايت امام زمان، عليهالسلام، به ايشان را چنين بازگو مىكنند:
... در يكى از روزهاى سال ١٣٦٥ شمسى حضرت آيةاللَّه گلپايگانى، قدس سره، دچار درد بسيار شديدى در ناحيه شكم شدند ما با توجه آشنايى و مسؤوليت خاصى كه داشتيم فوراً مقدمات انتقال ايشان را به بيمارستان فراهم كرديم و در آنجا آزمايشها و عكسبرداريهاى مختلفى به كمك همكاران متخصص كه داريم انجام گرفت و در ضمن درمانهاى موقتى كه قبل از به دست آمدن نتايج عكسبرداريها و آزمايشها انجام گرفته بود هيچكدام نتيجهاى نداد. نتيجه آزمايشها آماده شد، پس از بررسيهاى زياد ناراحتى ايشان سرطان اثنىعشر تشخيص داده شد و اين مسأله همه را دچار نگرانى و ناراحتى غيرقابل وصفى كرده بود و بالاخره تصميم بر اين شد كه هر چه زودتر آقا را به تهران ببريم و در آنجا با توجه به امكانات زيادى كه هست معاينات بيشتر و آزمايشهاى دقيقترى به عمل آيد. وقتى به تهران رفتيم مقرر شد كه آقا را در بيمارستان بانك ملى بسترى كنيم. در همان ساعت اوليه معاينات و عكسبرداريها دقيق توسط پزشكان مجرب به عمل آمد از قضا همه آنها نتيجه به دست آمده در بيمارستان قم را تأييد مىكردند. يعنى ناراحتى آقا از سرطان اثنىعشر يا سرطان سرپانكراس (لوزالمعده) ناشى مىشد و در ضمن همه پزشكان توصيه مىكردند هر چه زودتر بايد آقاى گلپايگانى به انگلستان بروند تا عملى كه براى درمان اين ناراحتى لازم بود در آنجا انجام گيرد. روزبه روز بلكه ساعت به ساعت ناراحتى آقا هم بيشتر مىشد. به گونهاى كه يادم هست وقتى مىخواستيم به انگلستان برويم حال ايشان به قدرى وخيم بود كه در حالت عادى نه مىتوانست روى صندلى بنشيند و نه مىتوانست در روى تختى كه آماده شده بود استراحت كند. لذا مجبور شدند تا از تخت مخصوصى كه به ديواره هواپيما نصب شده بود استفاده كنند. به جهت وخامت حال ايشان به محض ورود به لندن وى در بيمارستان كرانول بسترى شدند و اقدامات اوليه پزشكى توسط كادر بيمارستان انجام گرفت بنابراين شد تا معالجات اساسى از فردا شروع شود. بنده خودم در خدمت ايشان شب را در بيمارستان بودم منتهى موقع استراحت به اتاق ديگرى در مجاورت اتاق ايشان رفتم و پس از چند ساعت استراحت وقتى صبح زود به خدمتشان رسيدم متوجه شدم كه حال عمومى آقا خيلى بهتر از روزهاى قبل است. پس از سلام و احوالپرسى به من فرمودند: آقاى دكتر باهر ناراحتى من برطرف شده است شما به اين آقايان پزشكان بگوييد فعلًا دست نگه دارند و يك معاينه مجددى به عمل آورند. من عرض كردم: چشم آقا من اين كار را مىكنم ولى شما بيشتر توضيح بدهيد ببينم چه پيش آمده است. معلوم بود كه ايشان مىخواستند در اين باره توضيح بيشترى ندهند اما وقتى با اصرار و سماجت من روبرو شدند در يك جمله مختصر فرمودند: آقا امام زمان، عليهالسلام، خودشان فرمودند كه من شفا پيدا كردهام. اين جمله را با حالت خاصى بيان كردند و بعد سكوت كردند ...
پس از شنيدن اين جمله چند لحظه من قادر به عكسالعمل خاصى نبودم همانطور در سرجاى خودم بىحركت ماندم ... اما وقتى به خود آمدم به آقا عرض كردم: شما فعلًا درباره بازگشت سخنى نگوييد تا من از اينها درخواست كنم عكسبردارى