ماهنامه موعود
(١)
حماسه دينى در ادب پارسى
٣٨ ص
(٢)
باذل
٣٨ ص
(٣)
حمله حيدرى
٣٨ ص
(٤)
على در قرآن
٤٣ ص
(٥)
نگاهى به تاريخچه برگزارى اجلاس دو سالانه بررسى ابعاد وجودى حضرت مهدى (عج)
٤٤ ص
(٦)
اجلاس مقدماتى
٤٤ ص
(٧)
اولين اجلاس
٤٥ ص
(٨)
محورهاى مقالات در اولين اجلاس
٤٥ ص
(٩)
دومين اجلاس
٤٦ ص
(١٠)
محورهاى مقالات در دومين اجلاس
٤٦ ص
(١١)
سومين اجلاس
٤٦ ص
(١٢)
موعود خداپرستان
٤٧ ص
(١٣)
مهدى، عليه السلام، موعود شيعه و اهل سنّت
٤٩ ص
(١٤)
برترين عبادت
٥٣ ص
(١٥)
رنگ روياهاى من
٥٦ ص
(١٦)
جمال يوسف
٥٨ ص
(١٧)
عذر تقصير به پيشگاه امام عصر، عليه السلام
٦٢ ص
(١٨)
1 در آيات قرآنى و تفاسير اهل سنّت
٦٣ ص
(١٩)
2 در كتب روايى اهل سنّت
٦٥ ص
(٢٠)
3 مبحث انتظار فرج امام زمان، عليه السلام
٦٦ ص
(٢١)
4 وجوب بيعت با امام عصر، عليه السلام
٦٦ ص
(٢٢)
ميعادگاه منتظران
٦٨ ص
(٢٣)
يك كتاب در يك نگاه
٧١ ص
(٢٤)
اخبار موعود
٧٢ ص
(٢٥)
شبكه اطلاع رسانى موعود راه اندازى مى شود!
٧٢ ص
(٢٦)
نگارش مقالات دايرةالمعارف ويژه موعود آخرالزمان آغاز شد!
٧٢ ص
(٢٧)
پيغام سروش
٧٣ ص
(٢٨)
ملحفه سفيد نورانى
٧٤ ص
(٢٩)
حديث نياز
٧٩ ص
(٣٠)
فرقه ها و مهدويت
٨٠ ص
(٣١)
2 بابيه و بهائيه
٨٠ ص
(٣٢)
بابيه
٨٠ ص
(٣٣)
بهائيه
٨٢ ص
(٣٤)
بهائيه پس از بهاءاللَّه
٨٤ ص
(٣٥)
نگرشى به زيارت آل ياسين
٩٠ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٠ - جمال يوسف

چاره‌اى جز صبورى نيست. از خانه بيرون رفت. جلوى در سيد مجدالدين و فقيه ابن‌العز كه هر دو از بزرگان حله بودند و همراه يوسف امان‌نامه براى هولاكو نوشته بودند، با ديدن يوسف جلو آمدند و او را در آغوش گرفتند.

سيد مجدالدين كنار گوش يوسف گفت: اميدواريم سربلند برگردى. اگر كهولت‌سن نبود حتما خودم به اين سفر مى‌رفتم.

فقيه نيز پيشانى نورانى يوسف را بوسيد و گفت: تا برگردى در جوار حرم اميرالمؤمنين برايت دعا مى‌كنم. تنها كارى كه از دست من پيرمرد براى جوانمردى چون تو ساخته است.

يوسف دست فقيه را بوسيد و گفت:

- به پشتوانه همين دعاها دل به خطر سپرده‌ام. هواى خانواده‌ام را داشته باشيد. آنها در اين شهر خالى از سكنه، بدون من روزهاى سختى در پيش دارند.

- نگران نباش آنها را همراه خانواده خودمان به حريم اميرالمؤمنين، عليه‌السلام، مى‌بريم و نمى‌گذاريم سختى بكشند. اگر بتوانى امان‌نامه را امضاء كنى دين بزرگى بر گردن اين مردم خواهى داشت.

يوسف سوار بر اسب شد و همراه دو فرستاده هولاكو از آنها دور شد. فاطمه در را پشت‌سر آنها بست و روى زمين كنار ديوار نشست و گذاشت اشكهايش بى‌امان ببارند. جمال‌الدين جلوى مادر زانو زد و گفت: گريه نكن. پدر به سلامت‌برمى‌گردد.

فاطمه سر او را در آغوش گرفت و زير لب ناليد: خدا كند ...

هولاكو در زره جنگى با كلاه‌خودى آهنين و شمشيرى آخته بر كمر، هيبتى ترسناك به خود گرفته بود و دور تا دور او فرماندهان جنگى مغول با چشمانى خونبار و بى‌رحم ايستاده بودند. موضوع ديدار و ملاقات پادشاهشان عجيب بود. شمشير آنها به احدى رحم نكرده بود و هر جا كه رفته بودند خون و آتش و ويرانى به جا گذاشته بودند و به كسى فرصت التماس و امان‌خواهى هم نداده بودند. حالا هنوز در ايران بودند كه از عراق درخواست امان رسيده بود. شيخ يوسف سديدالدين بزرگ آل مطهر در حله، در كمال آرامش خاطر و خونسردى پا به كاخ هولاكو گذاشت. نه آن هيبت و عظمت دلش را لرزاند و نه آن چشمان خون‌آشام و وهمناك. هولاكو او را كه ديد بدون مقدمه گفت: چطور جرات كرديد با من مكاتبه كنيد و تسليم خود را اظهار نماييد؟ چطور جرات كرديد به ديدار ما بياييد با اينكه هنوز معلوم نبود دستور من در زمينه فتح عراق، تسخير بغداد و دستگيرى خليفه بغداد چيست؟ از طرفى آيا اطمينان داشتيد كه من امان‌خواهى شما را مى‌پذيرم و با شما صلح مى‌كنم و از نزد ما به سلامت‌خواهيد رفت؟

يوسف نفس عميقى كشيد و گفت: ما اين كار را بدون پشتوانه نكرده‌ايم؟

- پشتوانه؟ از كدام پشتوانه حرف مى‌زنى؟

- روايتى از اماممان حضرت اميرالمؤمنين، عليه‌السلام، به ما رسيده كه در آن حضرت مى‌فرمايند:

زوراء ١ ... مى‌دانى زوراء چيست؟ سرزمينى است داراى درختان گز كه ساختمانهاى محكمى در آنجا بنا مى‌شود، مردم بسيارى در آن سرزمين سكونت‌خواهند داشت و مردان و اميرانى در آنجا به وجود خواهد آمد. فرزندان عباس آن سرزمين را مقر سلطنت‌خود قرار مى‌دهند و از زر و سيم كاخهاى خود