ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٣ - مفهوم تفكّر و مشخصات تمدّن اسلامى در انديشه حضرت امام خمينى (ره)
برآمده، همانكه جهان بحران زده معاصر نياز كامل و مبرمى دارد. در اين مورد امام باقر (ع) مى فرمايد:
«به من علم به قرآن و تفسير كامل آن و نيز علم به تغيير زمان و تحولاتى كه در آن واقع مى شود داده شده است.»[١]
از اين رو در شرايط فكرى كنونى جامعه اسلامى ما، لزوم تحقق اسلامى شدن دانشگاهها به عنوان زمينه ساز فكرى ايجاد تمدن بزرگ اسلامى، بدون اعتقاد حقيقى به ارتباط زنده و مستقيم ميان علوم اسلامى و دانشگاهى و نيز اداره جامعه اسلامى ايران، امكان پذير نيست و اين خود مستلزم اعتقاد جدى به رابطه تنگاتنگ هستى شناسى اسلامى و عرفانى با تمام علوم انسانى و حتى تجربى و رياضى و نيز اداره عرصه جامعه، سياست و نظام ولايت و رهبرى سياسى است و درست در اين راستا امام خمينى قدس سره به عنوان فقيه، حكيم، عارف و سياستمدارى مدبر و شجاع با تشكيل و تحقق حكومت اسلامى و نظام ولايت به نحوى عينى (و نه فقط در ساحت نظر) و تاريخى به لزوم ارتباط طولى و تنگاتنگ اصول هستى شناسى فلسفى و عرفانى و مسائل حكمت عملى يعنى حقايق و مسائل اجتماعى و سياسى و حتى تكنولوژيك، تحقق خارجى و تاريخى بخشيدند. اما در اين ميان با وجود اينكه مكتب اسلام و ولايت داراى كاملترين نظام فكرى در همه عرصه هاى هستى شناسى، انسان شناسى و جهان شناسى مترقى و عميق است، برخى از روشنفكران غربزده و حتى ديندار به استثناى گروهى از نويسندگان و مترجمان عاليقدر با چند دهه تاخير فكرى از تفكر معاصر جهان غرب به طرح برخى مباحث گمراه كننده در قلمرو الهيات اسلامى و نيز طرح برخى فلسفه هاى سست، متناقض و بى اعتبار «تحليلى» آن هم نه به قصد تبادل سازنده و مثبت افكار و نقادى عالمانه آنها- كه مى تواند باعث رشد جامعه اسلامى گردد- بلكه به عنوان حقايق و مكاتبى بنيادين و نهايى، و نيز برخى مباحث دينى و فلسفى تحت عناوين «كلام جديد»، «فلسفه دين» و «هرمنوتيك» مبادرت مى ورزند و با اين خودباختگى اسفبار، جامعه را دچار ترديد و تشكيكى فاجعه آفرين نموده و سعى مى كنند با ارائه يك منطق پوزيتويستى صرف يا شبه دينى و عرفانى اعتقاد به جهان ماوراءالطبيعه را امرى غير علمى و فاقد معنا و غير قابل تحقيق قلمداد نمايند و به اين وسيله، در راستاى تحقق مكتب پوزيتويستم و سلطه نامتعادل تكنيك در عرصه جهان كه وجود بشر را تا حد يك ماشين و «روبات» خدمتگزار تنزل داده است. تسليم اين جريان نامتعادل مى شوند در حالى كه جهان غرب در قرن حاضر دچار يك سلسله چالشهاى فكرى و اجتماعى بزرگ گشته است. زيرا مكتب پوزيتويسم در عرصه فكر، سعى در قطع ارتباط انسان با جهان مابعدالطبيعه داشته و در اين ميان اعتقاد حسى به دين را نيز در خدمت بشر و بلكه به عنوان يك نوع كالاى فكرى و فرهنگى كه مى بايست به مصرف زندگى طبيعى و مادى برسد، مى داند و مى خواهد در خدمت سياست مبتنى بر سلطه جهان غرب باشد، اين مكتب مادى نوين، قائل به اعتبار كامل علم جديد كمى و حسى صرف است در حالى كه جهان غرب بخصوص بعد از جنگ جهانى دوم و شكست تفكر «حلقه وين» با تجربه جدايى علم و زندگى بشر غربى از اعتقاد به جهان ماوراء الطبيعه درچند قرن اخير، دچار بحرانى همه جانبه در عرصه فلسفه، اخلاق، سياست و حيث اعتبار علم جديد گرديده و در حال حاضر مجددا با قوت هر چه تمامتر، به لزوم پيوند برخى مبادى علمى و نيز زندگى اجتماعى با برخى