ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - اگر او را ببينم به او مى گويم
اگر او را ببينم به او مى گويم:
اى قرار بى قراران، انس حضور تو، درمان آوارگيهايمان در راه حق شد.
كاشان، مريم نكو لعل
(دانشجوى دانشگاه علوم پزشكى)
اگر او را ببينم به او مى گويم:
دريا به دريا، كوه به كوه، صحرا به صحرا در انتظار تو پيمودم
شهريار- عبدآباد
اگر او را ببينم جسارت گفتن؟! ديدن و پرواز ... فقط همين
تهران- وحيد عليان نژادى
(دانشجوى دانشگاه علوم پزشكى)
اگر او را ببينم به او مى گويم:
اگر او را ببينم زبانم بند مى آيد.
تهران- روح الله نوريان
(دانشجوى علوم پزشكى)
اگر او را ببينم به او مى گويم:
اى كسى كه در قنوتهاى نيازم تو را از ته دل صدا مى زدم، و خدا را به آمدنت سوگند مى دادم و دعا مى كردم تا خدا در ظهور تو تعجيل فرمايد اما باز، در غروبهاى دلتنگيم لايه اى اشك بود كه روى چشمانم را مى پوشاند و مرا در صبر براى آمدنت بى تاب مى كرد با آنكه مى دانستم: افضل الاعمال انتظار الفرج
تهران- سارا استاد عباس، كلاس سوم راهنمايى
اگر او را ببينم به او مى گويم:
كه تا چه حد چشم انتظار ديدار او بوده ام و چقدر براى رسيدن به اين زمان لحظه شمارى كرده ام. (اما، اين در صورتى است كه اشكهاى جارى شده از چشمانم به من ياراى ديدار او و قلب كوچكم تاب تحمل اين موهبت بزرگ را داشته باشد) به او مى گويم: مهدى جان، دوستت دارم بيشتر از همه چيز و همه كس.
نرگس السادات هاشمى دانا، دانشآموز
اگر او را ببينم به او مى گويم:
آن روز كه كبوتران، غريبانه صلح را انتظار مى كشند، روزيست كه چشمان ما از سخاوت خورشيد پلك نخواهند زد. و صداى بال مرغان مهاجر از دور، همراه موسيقى باد گوشواره گوش ماخواهد شد و قاصدكها پيغام خواهند آورد كه:
تو مى آيى!
با بيرق حق مى آيى، و با شقايقى در ميان انگشتانت ... و من، باور دارم كه تو و كبوتران روزى خواهيد آمد.
تهران- گلى قهقائيان، چهارم دبيرستان
اگر او را ببينم به او مى گويم:
در كدامين شب كوفه بازخواهى گشت؟ در كدامين اوج در كدامين عروج چشم به راه آمدنت، در پس تمامى دريچه هاى زمين ايستاده ام چقدر دلم تنگ شده است! و چشمهايم چه بزرگ شده اند! و نطفه يك سؤال كه در سرم بارور مى شود! پس تو كى مى آيى؟ تو اى وسعت بيدارى اى همه دريايى، كه دلم لبريز از عطشهاى بيابانى است.