ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٧ - شرح دعاى عهد (قسمت چهارم)
«مؤتزرا كفنى» آن باشد كه اين اعمال من، كه از آن جمله، خواندن اين دعا است؛ يعنى ثواب آنها، با من باشد. و به واسطه عدم تصديق به امام، ضايع و باطل نشود. اگر چه مراد ظاهرى همان كفنى است كه از قبر با ميت بيرون مى آيد. و بالجمله مقصود از امثال اين تحقيقات، آن است كه مى خواهيم بگوييم، حقيقت اين دعاها بايد بالفعل در خواننده موجود باشد. زيرا كه در صورت ادعاء استعداد استجابت آنها، تاخير فيض استجابت بر خداوند روا نيست. هر چند در عالم ظاهر، بر وفق نظم حكمت خداوند ظهور ظاهر آن، بعد از ظهور امام باشد.[١]
و بالجمله؛ تحقيقى كه در «كفن» كرديم، اگر چه خالى از بعد در اذهان نيست، و لكن بيان حقيقت و ثمر، به طريقى كه گفتيم، محتمل است.
و ايضا محتمل است كه مراد از اين فقره، به عجب آوردن خلايق از كفن پوشى صاحب قبر باشد. زيرا كه صاحب قبر در اين صورت، محل عبرت مى شود. و مردم بالمعاينه مى ببينند كه مرده اى از قبر بيرون آمد و زنده شد. و كفن او هم كه در گردن او است، شاهد است كه مرده بوده. و دو مرتبه زنده شده. پس از خدا مى ترسند، و به ديدن اين، در اطاعت امام در مى آيند. هر چند باز بعضى عناد ورزيده و بر كفر خود اصرار نمايند و با امام در مقام محاربه برآيند.
و بنابراين، اين معنى قبل از ظهور امام و قبل از مردن، به اين صورت مى گيرد كه آدمى در قيد حيات و زندگى دنيا نباشد، به نوعى كه همه مردم او را به اين طريق بدانند. پس با اين حال او را ببينند كه كمال جد و جهد را در دعا و ساير اعمال كه دليل اخلاص خدمت امام است، از او به ظهور مى رسد. پس از حال او عبرت گيرند. اگر چه بعضى باز هم متنبه نشوند.
و بنابراين كمال توجه و اقبال و مداومت بايد در اين فقره، از خواننده اين دعا ظاهر باشد. و اگر نه اين دعاى او كذب و بى ثمر خواهد بود.
و اما فقره «شاهرا سيفى»، ادعاى شجاعت است، در مقام ترويج حق. پس صدق در آن موقوف است بر آنكه احوال آدمى به اين نوع باشد كه هرگز در حق مداهنه نكند.[٢] و تشويش از احدى ننمايد. و برهان قاطع هميشه با او باشد. و اگر نه در اين فقره كاذب است.
و اما «مجردا قناتى» كنايه از دفع اعدا است، به طعن در اقوال و ادله ايشان. و «تجريد قنات» با وجود آنكه آن را غلافى نيست، اشاره به كمال ظهور آن است، مثل شمشير كه از غلاف بيرون آيد و شهرت داده شود. و طول نيزه اشاره به رسا بودن طعن است به طورى كه خصم هم اذعان نمايد.
و فقره «ملبيا دعوة الداعى فى الحاضر و البادى» اشاره به اجابت حق است، در هر كجا كه باشد، بدون استكبار و اهمال، و صدق در آن، به اين است كه آدمى مقام خود را بشناسد. و چون حقى را بيابد بر او ثقيل نيايد و فى الفور آن را تصديق كند. خواه از شاه بروز كند يا رعيت، خواه از ملا يا عام، و خواه از مسن و يا جوان، و خواه از اهل شهر يا ده، و خواه در امر دين يا دنيا. و همچنين در ساير انواع آن. و چون فقرات مذكوره خواهش حيات و ساير امور مذكوره شده، به جهت در زمان ظهور امام، لهذا تاكيد مى كنى خواهش دريافتن حضور امام را، به اينكه مى گويى:
«اللهم ارنى الطلعة الرشيدة و الغرة الحميدة واكحل ناظرى بنظرة منى اليه.»
خداوندا! بنما به من [آن] درخشيدن هدايت كننده و [آن] سفيدى پيشانى ستوده شده را. و سرمه فرما، چشم نظر كننده مرا به نظرى از من به سوى او.
و مراد از «طلعة رشيدة»؛ حضرت قائم (ع) است. زيرا كه آن حضرت در كتاب و سنت تشبيه شده به آفتاب. حتى آنكه در بعض احاديث هست كه مراد از آفتابى كه نزديك قيامت از مغرب طلوع مى كند، آن جناب است.[٣]
و همچنين مراد از «غره حميدة» نيز آن حضرت است. زيرا كه نورى است كه ظاهر مى شود و با بركت از براى بندگان است. مثل سفيدى پيشانى اسب كه علامت مبارك بودن است.
و «سرمه چشم، به نظر به سوى آن جناب»، كنايه از قوت و روشنى چشم است به مشاهده آن جناب. كه اين روشنى چشم، ديگر كنايه است از سرور به ظهور آن حضرت.