ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٧ - رابطه رجعت با بعضى از امور اعتقادى
رجعت (قسمت دوم)
محمّد رضا ضميرى
رجعت يك پيشگويى تاريخى است يا يك مساله اعتقادى؟
يكى از انديشمندان معاصر تصور كرده كه رجعت نه يك مساله اعتقادى، بلكه از قضاياى مسلم تاريخى است، در نتيجه اعتقاد و انكار آن هيچ خدشه اى در ايمان انسان وارد نمى سازد. وى مى گويد: «قضيه رجعتى كه برخى از آيات قرآنى و احاديث از آن سخن گفته اند، از آنچه شيعه از بين امت اسلامى به آن قائل است، بدين معنى نيست كه اصل رجعت، به عنوان يكى از اصول دين مطرح و در مرتبه اعتقاد به توحيد و نبوت و معاد باشد، بلكه از مسلمات قطعيه محسوب مى شود و شان آن در اين مورد هم شان بسيارى از قضاياى فقهى و تاريخى است كه راهى به انكار آنها نيست، مثلا همه فقها در حرمت مال غصبى اتفاق دارند يا با دلايل محكم تاريخى ثابت شده كه جنگ بدر در سال دوم از هجرت واقع شده است. قضيه اول، قضيه اى فقهى و قضيه دوم، قضيه اى تاريخى است و با اين حال هر دو از اصول دين محسوب نمى شوند و رجعت نيز چنين است؟[١]
در اين سخن دو احتمال به نظر مى رسد، يكى آنكه اعتقاد به رجعت از اصول دين نيست كه انكار آن موجب كفر گردد، هر چند خود از امور اعتقادى محسوب مى شود. اين سخن صحيح و قابل قبول است. احتمال ديگر آنكه رجعت از سنخ امور اعتقادى نيست بلكه صرفا يك پيشگويى تاريخى در مورد آينده بشرى است، همانند قضاياى تاريخى و فقهى كه هر چند قطعى است، ولى اعتقاد به آن ضرورى نيست.
اين سخن بر خلاف مفاد ادعيه و روايات و سخنان علماى كلام است، در زيارت امام حسين (ع) مى خوانيم:
«انى من المؤمنين برجعتكم»[٢]
من به بازگشت شما اهل بيت (ع) ايمان و اعتقاد دارم.
يا در زيارت حضرت ابوالفضل (ع) آمده:
«انى بكم وبايابكم من المؤمنين»[٣]
من به شما و بازگشتتان معتقدم
در روايتى كه قبلا بيان شد، امام صادق (ع) مى فرمايند:
«من اقر بسبعة اشياء فهو مؤمن و ذكر منهاالايمان بالرجعة»[٤]
هر كس به هفت چيز معتقد باشد، مؤمن است و از ميان هفت چيز ايمان به رجعت را بيان فرمود.
در سخنان بسيارى از انديشمندان كلامى، رجعت به عنوان يك امر اعتقادى مطرح شده بطورى كه اعتقاد به آن را ضرورى شمرده اند، به عنوان نمونه: مرحوم شبر مى فرمايد:
«پس اعتقاد به اصل رجعت به طور اجمالى واجب است ... هر چند كه تفاصيل آن موكول به ائمه اهل البيت (ع) مى شود.»[٥]
بنابراين در تمامى روايات مذكور و روايات متعدد ديگر، رجعت به عنوان يك مساله اعتقادى مطرح شده است، كه خود گوياى آنست كه رجعت از زمره امور اعتقادى است نه صرفا يك قضيه مسلم تاريخى.
شاهد ديگر آنكه پيوسته علماى كلام موضوع رجعت را در كنار ساير مباحث اعتقادى بحث كرده اند، و اين خود شاهد تلقى اعتقادى بودن رجعت است. نكته ديگر آنكه آيا صرف تحقق آن در آينده موجب پيشگويى تاريخى بودن آن مى شود؟ اگر چنين است، معاد هم كه در آينده محقق مى شود، پس صرفا يك قضيه تاريخى است، آيا نويسنده به آن ملتزم مى شود؟
رابطه رجعت با بعضى از امور اعتقادى
تفكيك مفاهيم و واژه هايى كه بيانگر اعتقادات و باورهاى دينى است از اهميت زيادى برخوردار است. و گاهى كم توجهى در اين راستا مشكلاتى را به همراه داشته و باعث گرديده است تا اشتباهات بزرگى رخ دهد، و شايد يكى از عوامل آن شباهت معنايى زياد اين دو واژه در فرهنگ مردم باشد. از اين روى در لغتنامه دهخدا[٦] از ظهور امام عصر (ع) و نزول حضرت عيسى (ع) به رجعت تعبير شده است كه از جهت لغوى چنين كاربردى ممكن است صحيح باشد، اما از نظر اصطلاح علماى كلام غلطى فاحش است ...، به هر صورت در اين فصل تفاوتهاى محتوايى رجعت با ساير مفاهيم مشابه بدقت بررسى مى شود تا جايگاه واقعى كاربرد آن مفاهيم