ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٤ - جايگاه امام معصوم (ع) در نسبت با كلّ هستى
طبيعى آنها كه مثلا فرزند ابى طالب است. ما همه يك سابقه اى داريم قبل از عالم طبيعت. زيرا ما بعدا به ظلمت مبتلا شديم. آنها به ظلمت مبتلا نشدند. پس اين زيارت جامعه را چگونه معنى مى كنيد؟ يا در زيارت آقا ابى عبدالله (ع)، «زيارت وارث» كه مى گويد: «لم تنجسك الجاهليه بانجاسها و لم تلبسك من مدلهمات ثيابها» آقا امام حسين (ع) كه آن موقع نبودند كه حالا صحبت از تنجيس و غير تنجيس باشد. بلكه نور ايشان بوده است. ما همه مان به نوعى قبلا بوده ايم. ما از عدم كه به وجود نيامده ايم، مگر در خلقت اوليه عالم كه هيچ چيز نبوده است. خدا «خلق الاشياء من العدم» يعنى هيچ چيز نبوده است. در حقيقت آن هم از عدم نبوده است. به يك معنا از ذات است، ماده اى ندارد و الا علت فاعليش كه موجود بوده است. على اى حال همه ما به يك نوعى بوده ايم. منتها ما دچار ظلمت شده ايم و آنها در همان عالم انوار مانده اند. همانطور كه اينها مى گويند امور به وسيله عقول انجام شد ما مى گوييم به وسيله اين انوار انجام شد.
«بكم فتح الله، بكم يختم الله، بكم ينزل الغيث، بكم يمسك السماء، ان تقع الارض الاباذنه»[١]
اصلا به وسيله شما جاذبه و دافعه برقرار مى شود كه كرات به هم نخورند. «بكم ينفس الهم و يكشف الضر»
خداوند به وسيله شما غم و اندوه و گرفتاريها را برطرف مى كند
شبيه اين تعبيرات در زيارت مطلقه آقا ابى عبدالله (ع) هم وارد شده است، قسمتى از آن كمى فرق دارد ولى آن هم همين طورى است. تعبير اين است، مى فرمايد:
«من ارادالله بدءبكم، بكم يبين الله الكذب، بكم يباعدالله الزمان الكلب»[٢]
به وسيله شماهازمان سخت برطرف مى شود.
حالا اين شايد اشاره به تاريخ آينده است.
«بكم فتح الله، بكم يختم الله، بكم يمحو مايشاء و يثبت»
اصل عالم محو و اثبات به وسيله شماست.
«بكم يفك الضر من رقابنا، بكم يدرك الله ترة كل مؤمن يطلب بها» اصلا انتقامها به وسيله شماست.
اين باز هم جنبه تاريخى است.
«بكم تنبت الارض اشجارها»
اصلا روييدن زمين به وسيله شماست.
«بكم تخرج الارض ثمارها»
به وسيله شما ميوه ها در مى آيد.
«بكم تنزل السماء قطرها و رزقها»
به وسيله شما آسمان باران و روزيش را فرو مى فرستد.
«بكم يكشف الله الكرب بكم ينزل الله الغيث، بكم تسبح الارض التى تحمل ابدانكم»
خود اين زمينى كه بدنهاى شما را در بر دارد به وسيله شما تسبيح مى كند، حركت مى كند و كار مى كند.
«تستقر جبالها عن مراسيها»