ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - چرا درباره غيبت كتابى نمى نويسى؟
چرا درباره غيبت كتابى نمىنويسى؟
على كريمى جهرمى
شيخ طوسى ره به واسطه، از مشايخ اهل قم نقل فرموده كه: على بن الحسين، پدر شيخ صدوق، دختر عموى خود را به همسرى گرفت و از او فرزندى پيدا نكرد لذا نامه نوشت به ابوالقاسم حسين بن روح- رض كه از حضرت ولى عصر (ع) بخواهد كه دعا بفرمايد تا خداوند، فرزندانى فقيه، روزى او فرمايد پس جواب آمد كه تو از اين زن داراى فرزند نمى شوى و زود باشد كه جاريه اى ديلميه را مالك شوى كه دو فرزند فقيه، از او نصيب تو گردد. و بعد سه فرزند خداوند به او عطا فرمود يكى محمد- صدوق معروف- و ديگر حسين كه اين دو برادر دو فقيه ماهر بودند و رواياتى حفظ داشتند كه ديگران، از اهل قم، حفظ نداشتند و ديگر برادر آنها به نام حسن كه فرزند وسط به شمار مى رفت و سرگرم به عبادت و زهد بود ولى از فقه بهره اى نداشت. محمد بن سوره قمى مى گويد: هر گاه آن دو فرزند فقيه و بزرگ ابن بابويه روايتى را نقل مى كردند مردم از حفظ آن دو تعجب مى كردند و مى گفتند اين مرتبه و حالت، امتيازى براى شما دو نفر است كه به بركت دعاى امام (ع) نصيب شما شده و اين مطلب در ميان اهل قم مستفيض و شايع بود.[١] حسين بن عبدالله مى گويد: شنيدم كه شيخ صدوق مى فرمود: من به دعاى صاحب الامر (ع) متولد شدم و بدين موضوع افتخار مى كرد.[٢] و از محقق بحرانى نقل شده كه فرموده: شيخ صدوق ره و برادرش به دعاى حضرت صاحب الامر (ع) متولد شدند.[٣]
يكى از آثار قلمى رئيس المحدثين شيخ صدوق كتاب اكمال الدين اوست كه پيرامون حضرت ولى عصر (ع) تاليف فرموده و وجود و غيبت امام زمان و ظهور آن حضرت را در اين كتاب با اخبار اهل بيت مورد تحليل قرارداده و اثبات مى كند. وى در مقدمه كتاب يادشده راجع به انگيزه خودبرتاليف آن كتاب چنين مى نگارد: چيزى كه مرابه تاليف اين كتاب واداشت، اين بودكه چون به خواسته و مراد خودم كه زيارت حضرت على بن موسى الرضا (ع) بود، رسيدم به نيشابور آمدم و در آنجا اقامت كردم و مشاهده نمودم اكثر كسانى كه به نزد من رفت و آمد مى كردند راجع به جريان غيبت امام زمان (ع) دچار تحير و سرگردانى شده و در امر قائم آل محمد (ص)، به شبهه افتاده اند و از مسير تسليم و پذيرش به اظهار نظر و قياس، روى آورده اند. من براى ارشاد و هدايت آنان به راه راست، با ذكر اخبارى كه از پيغمبر و امامان: وارد شده كوشش و تلاش بسيار كردم. بعد از مدتى مردى بزرگ از اهل فضل و خرد به نام شيخ نجم الدين ابوسعيد محمدبن الحسن از بخارا در شهر قم بر ما وارد شد. من از دير زمان آرزوى ملاقات او را داشتم و براى جنبه ديانت و فكر استوار و انديشه هاى بلند او مشتاق ديدارش بودم پس خدا را بر اين نعمت و رسيدن به آرزويم و بر دوستى و محبت و صفاى او شكر كردم، تا يك روز كه با من مشغول صحبت بود نقل كرد كه در بخارا به مردى از بزرگان فلاسفه واهل منطق برخورد كرده و از او درباره حضرت قائم سخنى را شنيده كه موجب تحير و شك و شبهه اش در موضوع غيبت امام زمان (ع) و انقطاع خبر آن حضرت شده است. من در اثبات وجود امام زمان (ع) مطالبى براى آن شخص فاضل و دوست با صفا گفتم و اخبارى را از پيغمبر و ائمه: راجع به غيبت امام زمان (ع) برايش ذكر كردم كه شك و شبهه اش مرتفع گرديد و قلبش اطمينان يافت و در برابر اين اخبار صحيحه كاملا تسليم شد و از من درخواست كرد كه براى او كتابى در اين موضوع بنگارم و من وعده دادم كه خواسته او را در آتيه انجام دهم. در اين ميان شبى درباره خانواده و فرزندان و برادران و نعمتى كه شت سرگذاشته بودم، فكر مى كردم ناگهان خواب بر من غلبه كرد. در خواب ديدم گويا در مكه ام و بر گرد بيت الله الحرام طواف مى كنم و در دور هفتم مى باشم و به نزد حجرالاسود آمدهام دست بدان مى كشم و آن را مى بوسم و مى گويم:
«امانتى اديتها و ميثاقى تعاهدته لتشهد لى بالموافاة.»
امانت خود را ادا كرده و عهد و پيمانم را مواظبت نمودم تا به وفادارى من شهادت و گواهى دهى.
در اين هنگام مولايم حضرت قائم (ع) را ديدم كه بر درخانه كعبه ايستاده. من با قلب مشغول و فكر پريشان نزديك شدم آن حضرت با فراست، راز درونم را از چهره ام دانست پس سلام كردم و جواب سلامم را دادند سپس فرمود:
«لم لا تصنف كتابا فى الغيبة حتى تكفى ما قدهمك؟»
چرا درباره غيبت كتابى تاليف نمى كنى تا اندوه دلت را برطرف كنى؟ عرض كردم: اى فرزند پيامبر، درباره غيبت چيزهايى تصنيف كرده ام.
فرمود: بدان روش و سبك ترا امر نمى كنم كه كتاب بنويسى بلكه الان كتابى در غيبت بنويس و غيبتهايى را كه پيامبران (ع) داشته اند ذكر كن!
اين را فرمودند و سپس رفتند. من هراس زده از خواب برخاستم و تا طلوع صبح به دعا و گريه و درد دل و شكايت مشغول بودم. صبح كه فرا رسيد؛ در پى امتثال امر ولى الله و حجت الهى شروع به تاليف اين كتاب كردم در حالى كه از خداوند، استعانت جسته و بر او توكل مى كنم و از تقصيرات خود طلب آمرزش مى نمايم.[٤]
نقل از كتاب «عنايات حضرت مهدى موعود به علما» صص ٤٦- ٤٢
پىنوشتها:
[١]. منتخب الاثر، ص ٣٨٥.
[٢]. همان جا.
[٣]. مقدمه معانى الاخبار، طبع جديد، ص ١٣.
[٤]. كمال الدين و تمام النعمة، صص ٤- ٢.