ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٠ - آيات قرآن در زمينه دعا و توسّل
الاستغاثه بالنّبى صلى الله عليه و آله و سلم و بإخوانه النّبييين و المرسلين و بالأولياء و الصالحين، هى عبارهة عن سؤال الشفاعه منهم لقضاء الحوائج و دفع النوائب و تفريج الكروب.[١]
روشن است كه شفاعت در تعريف فوق، به معناى وساطت است و نه به معناى شفاعت مصطلح كه ظرف تحقّق آن قيامت است.
توسّل، نوعى شفاعت در دنيا
معناى اصطلاحى شفاعت، واسطه شدن شخص در قيامت براى بهرهمندى ديگران از فيض و رحمت الهى است.[٢] با توجّه به اين معنا، مىتوان گفت كه اگر اين گونه وساطت در همين جهان نيز واقع شود، نوعى شفاعت محسوب مىشود و طلب كردن اينگونه وساطت نيز نوعى شفاعتخواهى است. در فرهنگ اسلامى ما از اين مسئله تحت عنوان توسّل ياد شده است.
بنابراين مىتوان گفت توسّل عبارت است از خواستن و تقاضا كردن از شخصى در دنيا براى وساطت در حصول نعمت و سعادت يا رفع نقمت و شقاوت دنيوى يا اخروى كه جامع اين دو، همان معناى خير است و خير امرى است كه هماهنگ با نظام احسن الهى باشد. از همينرو شرور نمىتوانند متعلّق نذر و امثال آن و نيز موضوع توسّل باشند؛ چون در قلمرو اراده الهى و خواست وسائط قرار نمىگيرند.
نكته قابل تذكّر آنكه توسّل هرگز به معناى طلب وساطت تكوينى نيست؛ يعنى در توسّل، شخص واسطه، خود در سلسله علل تكوينى مطلوب واقع نمىشود و آن را به وجود نمىآورد؛ بلكه تنها به اين معناست كه او نيز دعا مىكند و از خدا مىخواهد كه حاجت و نياز شخص متوسّل برآورده شود، به بيان ديگر از خداوند مىخواهد كه دعاهاى شخص متوسّل، مستجاب شوند.[٣]
حاجت بايد مشروع، يعنى موافق با نظام اسباب و مسبّبات باشد تا در راستاى اراده متوسّلبه مثل نفوس انبياى اولياء الهى و متوسّلاليه، يعنى خداوند قرار گيرد. سرّ اينكه برخى توسّلات و دعاهاى ما اجابت نمىشوند، همين است كه با نظام كلّى هستى كه نظام احسن است، سازگار نيستند.
شكّى نيست كه شرط مؤثّر بودن توسّلات اين است كه افرادى كه براى وساطت مورد توسّل قرار مىگيرند، افرادى شايسته و برگزيدگانى وارسته باشند كه در خواستشان در پيشگاه الهى مقبول افتد و به اصطلاح «مستجاب الدّعوة» باشند. اينان كسانى هستند كه اراده و مشيّت آنها فانى و مندك در اراده الهى و مطابق نظام الهى است. هر موجودى كه در مقايسه با شخص متوسّل، قرب بيشترى نسبت به خداوند داشته باشد، نوبتى مىتواند مورد توسّل قرار گيرد؛[٤] مصداق اثبات شده، روشن و متيقّن متوسّلبه، معصومان عليه السلام هستند كه از طريق روايات به ما معرفى شدهاند.
آيات قرآن در زمينه دعا و توسّل
چنانكه گفتيم، توسّل به معنى طلب دعا و جوهر توسّلات همان دعاست. اينك بايد ديد آيا از ديدگاه «قرآن» اصل دعا و درخواست از مسبّبالاسباب، يعنى خداوند تعالى امرى مقبول و منطقى است؟
قرآن كريم نمونههاى متعدّد از اينگونه توسّلات و درخواستها را نقل كرده است كه به بعضى از آنها اشاره مىكنيم:
برخى از آيات درباره حضرت ابراهيم عليه السلام است كه براى اهل مكّه از خداوند درخواست نعمت مىكند. روشن است كه وقتى دعاى حضرت ابراهيم عليه السلام در حقّ اهل مكّه است و نه در حقّ خود، مفهوم توسّل و وساطت در دعا و طلب، به خوبى صادق است؛ گرچه دعا براى خود، مصداق توسّل مصطلح نيست، دعاى حضرت ابراهيم عليه السلام چنين است:
١. «وَإِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ...؛[٥]
و آن هنگام كه ابراهيم به درگاه الهى عرضه داشت: اى پروردگار من، تو خود اين سرزمين را در امنيت و آسايش گير و اهل آن را از ثمرات و نعمتهاى خويش بهرهمند ساز، آنها كه به خدا و روز رستاخيز ايمان آوردهاند ...».
٢. «رَبَّناوَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ؛[٦]
پروردگارا، در بين اين قوم فرستادهاى از ميان خودشان برگزين كه آيات تو را بر آنها تلاوت نمايد و آنان را كتاب و حكمت آموزد و از پليدىها پاكشان سازد».[٧]
در بعضى از آيات، حضرت ابراهيم عليه السلام براى خود، پدر و مادر خويش و ديگر مؤمنان از خداوند، طلب آمرزش و مغفرت مىنمايد:
«رَبَّنَااغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسابُ؛[٨]
پروردگارا، رحمت و مغفرت خويش را در روز حسابرسى اعمال، نصيب من و والدينم و ديگر اهل ايمان بفرما».
حضرت موسى عليه السلام نيز به پيشگاه خدا عرضه مىدارد:
«رَبِّاغْفِرْ لِي وَ لِأَخِي وَ أَدْخِلْنا فِي رَحْمَتِكَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ؛[٩]
اى پروردگار من! من و برادرم (هارون) را مورد مغفرت و آمرزش خويش قرار ده و ما را در رحمت خويش داخل گردان، همانا تو مهربانترين مهربانانى».
بنابراين دعاى حضرت ابراهيم عليه السلام و حضرت موسى عليه السلام براى ديگران- چنان كه گفتيم- مصداق توسّل است.