ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - قلب ها آب مى شوند
آنها چون سرهاى ترك و ديلم هديه فرستاده مىشود، آنها كشته مىشوند، سوزانده مىشوند و تا زندهاند با ترس و وحشت و اضطراب زندگى مىكنند. زمين از خون آنها گلگون مىشود، ناله و فرياد در ميان زنهاى آنها آشكار مىشود، آنها اولياى واقعى منند ...».
در ازدحام و انفجار ميليونها خبر كه همه روزه بر سر خلق روزگار آوار مىشود، همه مجال براى تأمّل و تذكّر درباره آنچه امروز و فرداى ما را رقم زده و سرنوشت ما را معلوم مىسازد، از بين مىرود. درست در همين هنگامه است كه ظالم، مجال مخفى ماندن از تعرّض و دور شدن از انگشت اتّهام و اشاره مىيابد و از تيررس نگاه خارج مىشود. آنان به خوبى آموختهاند كه با مبتلا ساختن جامعه محرومان و رنجديدگان به انواع ابتلائات، مىتوانند فرصت انديشه درباره ديگرى را از آنها بگيرند.
آنان آموختهاند كه با محدود و محدودتر ساختن فضاى ديد انسانها، مبتلا كردنشان به مسائل شخصى و همه آنچه كه در محدوده يك آپارتمان، يك تلفن و فستفود قابل گردآورى است، مىتوان آنان را از همسايه ديوار به ديوار خود نيز غافل ساخت تا چه رسد به آنكه پنجرهها را گشوده و دوردست شهر و ديار خود را بنگرند.
اين همه، از سيمهاى خاردار ناديدنى و پوشيدهاى پرده برمىدارند كه هر روز، فضاى بودن و زيستن را بر انسانها تنگ و تنگتر مىسازند تا آنجا كه هر انسان در غار تنهايى خود مىميرد، مىگندد و از يادها مىرود. آنان با صدها حيله و از مسير صدها برنامه، چنان مناسبات انسانى را خرد و خردتر كردهاند كه هر انسانى ناخودآگاه مىپذيرد، مسئله ديگرى به من مربوط نيست.
در اين از هم پاشيدگى وحشتناك جميع ساكنان اين ارض خداوند است كه ظالم، مجال چپاول همگان و بلعيدن همگان را مىيابد، بىآنكه كسى متعرّض او شود.
حكايت حال و روز ما، چونان حكايت لطيفى است كه به روزگارى، مولاى متّقيان عليه السلام به مدد آن، مردم را يادآور شدند: امام فرمودند:
«... سه گاو، يكى به رنگ سفيد، ديگرى قهوهاى و ديگرى به رنگ سياه در جنگلى زندگى مىكردند. بعد از مدّتها شيرى وارد آن جنگل شد. وقتى گاوها را ديد در خوردنشان طمع كرد؛ امّا ديد آنها سه نفر هستند و او تنهايى قادر به خوردن آنها نيست، بنابراين تصميم گرفت ميان گاوها تفرقه بياندازد؛ لذا به دو گاو سياه و قهوهاى گفت: رنگ پوست ما شبيه هم است، اين گاو سفيد شما را بد نما نموده، اجازه دهيد او را بخورم.
گاو سياه و قهوهاى موافقت كردند، شير در برابر چشمان آن دو، گاو سفيد را خورد. بعد از مدّتى به گاو قهوهاى گفت: رنگ پوست ما كاملًا شبيه است، اجازه بده گاو سياه را بخورم، گاه قهوهاى موافقت نمود.
چند روزى گذشت تا اينكه شير گرسنه شد، بدون تعارف و هيچ مشكلى به نزد گاو قهوهاى آمد و گفت: اكنون نوبت تو است، مىخواهم تو را بخورم. گاو قهوهاى گفت: پس اجازه بده من سه بار فرياد بزنم گفت: فرياد بزن. گاو قهوهاى گفت: من روزى خورده شدم كه گاو سفيد خورده شد ... (اگر من آن روز گاو سفيد را تنها نمىگذاشتم، امروز نوبت به من نمىرسيد).
بد نيست پنجره چشم را بر چند خبر از ميان هزاران خبر بگشاييد كه در ازدحام اخبار و حوادث چون برق از جلو ديدگانمان مىگذرند. اخبار همه آنچه كه بر محرومانى، همچون خودمان رفته و دير يا زود بر ما نيز خواهد گذشت.
آنچه امروز بر سر شيعيان آمده:
مقامات اماراتى اخراج هزاران شيعه از اين كشور را آغاز كردهاند.
اين اقدام با مشورت كارشناسان امنيّتى اسرائيل كه در قالب شركت امنيّتى با «ابوظبى» قرارداد بستهاند، صورت مىگيرد. افسران بازنشسته «موساد» در اين شركت فعّاليت مىكنند.
بيش از يك ماه است كه مقامات امنيّتى در وزارت كشور «امارات» نام بيش از ٣٠ هزار شيعه مقيم اين كشور را در ليست اخراجىها قرار دادهاند كه در ميان اين افراد شيعيانى از عراق، لبنان، افغانستان، پاكستان و هند وجود دارد. امارات سياست دشمنى با شيعيان را افزايش داده، به خصوص پيشنهاد كاركنان عالىرتبه شركتهاى