ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - نمادهاى آويخته بر شهر
زخم ندارد، اين نكات مطرح است:
١. چرا اينقدر اين آيه را همه جا مىبينيم از كارت تبريك و پلاك طلا براى نوزادان و كودكان تا روى آثار هنرى گوناگون؛ از جمله همين تابلوفرشها و ...؟
٢. اغلب مردم عزيز ما، در هر وضع و وضعيتى كه هستند؛ زيبا و زشت، غنى و فقير، از هر دَهك اقتصادى؛ بر اين باورند كه ديگران حتماً آنها را چشم خواهند زد! امّا چرا؟! گويى غبارى از جنسِ خودپسندى و خود خاص پندارى بلند شده و بر سر و كلّه همه ما نشسته!
٣. اين نگاه، فاصلهها را بين خانوادهها بيشتر كرده و بيشتر مىكند. متأسّفانه خيلى مىبينم كه افراد، معمولًا موفّقيتهاى مالى و اقتصادى خود را حتّى المقدور از فاميل خود مخفى مىكنند كه مبادا چشم زخم و حسادت و ساير مزاحمتهاى احتمالى و ... امّا بدبختىها و نگرانىهايشان را راحتتر به اشتراك مىگذارند! به قولى ختمها شلوغتر از عروسىهاست!
٤. چرا اغلب، همين جماعتى كه هميشه در هراس، از بليّه چشم خوردن نگران و هراسان هستند، به ديگران و نعمتهاى خدا به آنها، يا به ديده تحقير و تمسخر نگاه مىكنند يا حسادت و حسرت؟ به عبارتى با واكنش خود يا دل مىشكنند يا ترسِ چشم زخم خوردن را در جان همنشين خود بيشتر مىكنند؛ زيرا معمولًا كسانى كه تنگ نظر هستند، بيشتر نگران حسد و آفات آن هستند.
٥. چرا در ادبيات عامّه مردم در كوچه و بازار و فيلم و سريال عبارتهايى مؤثّر و نورانى مانند: سبحان الله، ماشاءالله و تبارك الله و ... كمتر شنيده مىشود. مثلًا شما در روز اگر با مردم، زياد معاشرت