ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤ - من ازسيم هاى خاردار متنفرم
تقديم به مولاى متّقيان، اميرالمؤمنين، على عليه السلام
من ازسيم هاى خاردار متنفرم
اسماعيل شفيعى سروستانى
در ادبيات سياسى و اجتماعى عموم اقوام و ملل، عبارت سيمهاى خاردار، مفهوم حصر، مرز، ممنوعيّت و ممانعت را متبادر به ذهن مىسازد، خواه آنكه اين سيمها، بر جغرافياى زمين، حصار و مرزى را معلوم كرده باشند و خواه آنكه در قالب تمثيل، انديشه، ذهن و زبانى را در بند و بست خود محصور كرده باشند و درست، به همان سان كه تيزى خارهاى سيمى دست و پا را مجروح و زخمى مىكنند، تيزى حصار انديشه و مانع فراروى جريان سيّال ذهن، قلب را مجروح كرده و مىآزارد. از اين روست كه به جز برپاكنندگان سيمهاى خاردار، باقى خلق روزگار يك صدا فرياد برمىآورند: من از سيمهاى خاردار متنفّرم!
اين عبارت شاعرانه، در آن لحظهاى كه براى ايراد سخنرانى رو به روى جمعيت حاضر در سالن قرار گرفتم، پر رنگ و فسفرى به ذهنم هجوم آورد و از همين جا هم شروع كردم به گفتوگو:
سيمهاى خاردار كشيده شده بر جغرافياى زمين، تنها را و حصار انديشهها، قلبها، زبانها و جانهاى بندگان خدا را از هم دور ساخته و در قراردادى نانوشته، همه سرمايهها، علقهها و حتّى احساسات و عواطف انسانها را در بند و بست و حصار، گرفتار جدايى و دورى ساختهاند. گويى، اين «سيمهاى خاردار» ند كه حكم خود را جارى ساخته و مردمان را وامىدارند تا در پى آنها و بسته بدانها دوست بدارند، متنفّر باشند و شمشير بر هم بكشند؛ حتّى اگر صد پيوند سببى و نسبى و خونى ميان هم داشته باشند.
سيمها، تو را وامىدارند تا كين بورزى، دورى كنى، از همه كسانى كه گاه با تو در يك خاك ريشه دارند و جانتان در پيوندى ابدى با آنها همراه است، بريده شوى و به عكس؛ گاه از شما مىخواهند با كسانى كه ميان شما و آنان هيچ پيوند و بستگى وجود ندارد، پيوند بخورى.
سيمهاى خاردار همه مفاهيم را درهم مىريزند و حتّى قدرت آن را مىيابند تا تو را از خودت نيز بيگانه كنند. همه سوابق و لواحق را پاك مىكنند، از آينده نيز روى برمىتابند تا مردم، در ازدحام سيمهاى خاردار اعتبارى، چونان يك روبات، در گستره منافع و مضارّ اعتبارى تعريف شده، بمانند و حتّى حقيقت خويش را نيز فراموش كنند.
آنچنان به اين همه بند و حصر و سيم كشيده شده بر جغرافياى خاكى و ذهنى، مادّى و معنوى خو كردهايم كه ديگر به ذهنمان هم خطور نمىكند تا بپرسيم اين همه، از منافع سهمخواهانه و تماميّتطلبى چه كسانى پاسبانى مىكنند؟ به ويژه، در جغرافياى جهان مستضعفان و محرومان؛ از سيمهاى خاردار اعتبارى، بهانهاى و باعثى ساختهاند تا آنان،
از هم بىخبر بمانند و از همه رنجها و تازيانههايى كه ستم بر گردههايشان فرو مىآورد؛
نديده گرفته شوند؛ در حالى و موقعيّتى كه در پشت دربهاى بسته برايشان حكم صادر كرده و به مورد اجرا مىگذارند؛
در گستره حوادث و هواجس ديوان آدمخوار، از كشف حقايق و سير در مراتب كمالى بىنصيب بمانند و در اسارت تمنّيات حيوى و شهوى همه استعدادهاى خدادادى را نسل در نسل از دست رفته ببينند؛