ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - آرزوى سوم
شود و مديريت زمين به دست صالحان بيافتد و تحكّم و زورگويى به پايان برسد.
آروزى دوم
گسترده شدن بساط حكومت عدل
حكومت در جوامع و در سطح دنيا، حكومت
«وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِى اللَّحْظِ وَ النَّظَرة، و الإشارة و التّحيّة؛[١] مبادا كه يكى را به گوشه چشم نگرى و يكى را به شارات پاسخگويى و يكى را با درود و تحيّت با همگان يكسان باش تا بزرگان به طمع نيافتند كه تو را به ستم كردن بر ناتوانان از عدالت تو نوميد نكردند.» و حكومت «يُقَسِّمُ الْمَالَ صَحَاحاً»[٢] باشد. حكومتى باشد كه در آن تمكّن پنهان و تموّل پنهان، رانت، حق ويژه و بردهدارى، فاصلههاى فاحش و درّههاى وحشتناك بين انسانها نباشد.
«إتَّخَذُوا مَالَ الله دُوَلًا وَ عِبَادَ الله خَوَلا؛[٣] مال خدا را ميان خود، دست به دست مىكنند، بندگان خدا را بنده خود مىكنند.» نباشد، پشت قانون و نهاد قانونگذارى مافياى ثروت و قدرت نباشد، دستهاى پنهان به بيتالمال قطع شود و اغنيا زاد فقرا را سرقت نكنند! «أَغنِياؤُهُم يَسرقونَ زادَ الفُقَراءِ؛[٤] توانگرانِ ايشان، امكانات زندگى فقيران را مىدزدند.» حكومتى كه در آن يك شبه ميلياردر شدن نباشد، ميلياردرهايى كه امعاء و احشاى آنها پر از فقر است؛ چون «مَنْ لَمْ يَكُنْ ثُمَّ كَان؛[٥] كسى كه چيزى نبوده و دارا شده است.» هستند. با يك بخشنامه سفارشى ميلياردها ماليات پا در هوا نماند، حكومتى كه قدرت داشته باشد؛ مثل اميرالمؤمنين بگويد: «ارْفَعْ إِلَى حِسَابِكَ؛[٦] حساب كارهايت را برايم بفرست!!»
حكومتى كه در آن فرومايگان در مصادر امور خطير قرار نگيرند، اطفال (به لحاظ عقلى) در صدر امور نباشند، حكومتى كه در آن «إذا وَسَّدَ الأَمر إلى غَير أهله؛[٧] وقتى كار را به دست نااهلان سپارند.» نباشد تا كار امَت به فاجعه «قامَت قيامَتُهُ» منجر نگردد، مديريتها بر مبناى شايستگى اعطا شود. حكومتى كه در آن ظالم قوى در ظلم انسان ضعيف، طمع نكند و مظلوم ضعيف از استيفاى حقّ خود، مأيوس و خائف و نگران و متتعتع نباشد.
حكومتى كه در آن عدل مجهول جلوهگر شود، عدل مجهول از اصلىترين آرزوهاى بشر است؛ يعنى عدلى كه براى مردم ناشناخته است «يُظْهِرُ اللهُ بِهِ مَعاقِدَ الحَقِّ وَ مَجهولِ العَدل؛[٨] اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «حقّ مردم را ولو در كابين عروسها باشد، برمىگردانم».
امّا فرزندش حضرت صاحب الامر (عج) مىفرمايد: «اگر زير بن دندان هم باشد، برمىگردانم» اين است عدل مجهول. «يَبْلِغُ مَن رَدَ المَهدى المَظالِمَ حَتّى لَو كانَ تَحتَ ضَرسَ إِنسانَ شَئ انتَزَعَه حَتَّى يَرُدَّه؛ مقدار و حدود پس گيرى حق از بين رفته «در روزگار مهدى» بدان اندازه است كه اگر حقّى از كسى در زير دندان ديگرى باشد، حضرت آن را مىستاند و پس مىگيرد.»[٩]
امروزه مردم قضاوت داوودى را نمىشناسند، مجهول است؛ امّا حكومت مهدوى قسم و بيّنه مطالبه نمىكند. در محكمه مهدوى، حكم با نگاه به باطن صادر مىشود و به ظاهر اعتنايى نيست و اين گوشهاى از عدل مجهول است.
در زمان داوود مردم نتوانستند تحمّل اين قضاوت را بكنند؛ امّا آستانه تحمّل در روزگار ظهور با تَبلُغُ الاحلام بالاست. عدل مجهول، يعنى اينكه عدالت مثل حَرّ و بَرد[١٠] كه وارد خانهها مىشود، وارد محيطهاى اندرونى و غيرنظارتى شود و مجال دزدى نامرئى گرفته شود «أَمَا وَ الله لَيَدْخُلَنَّ عَلَيْهِمْ عَدْلُهُ جَوْفَ بُيُوتِهِمْ كَمَا يَدْخُلُ الْحَرُّ وَ الْقُر!!؛[١١]
به خدا قسم كه عدالت خود را در دورن خانههاى مردم وارد مىكند، همان گونه كه سرما و گرما داخل مىشود.»
و نتيجه عدل، غناى كل مىشود «لَوْ عُدِلَ فِى النّاسَ لاستَغَنوا؛[١٢] اگر عدالت در ميان مردم رعايت شود، آنها بىنياز مىشوند.» و فقير تمام مىشود و از همه بالاتر، استغنا حاصل مىشود، به حدّى كه «وَ لَيَعْرضَنَّ الْمَالِ فَلا يَقْبَلَهُ أَحَداً»[١٣]!
آرزوى سوم
دسترسى به ابزار پيشرفته براى عدالت تا دزدان نامرئى، مرئى و نقبهاى پنهانى به حقوق، آشكار گردد
عدالت جامع مخصوصاً عدل مجهول، ابزار پيشرفته و جامع مىطلبد تا راههاى فرار بسته شود. همه انسانها آرزوى قضاوت داوودى دارند؛ امّا نه خود و نه اهل زمان او تحمّل آن را نداشتند و انسانها كلّاً مأمور به ظاهر شدند؛ باطن فقط در زمان حضرت حجّت خوانده مىشود.
تعطيلى عدالت يا به جهت عدم اطّلاع از دزدى است؛ در حالىكه در زمان حضرت صاحب الامر (عج)، سنگ با اصحاب وى سخن مىگويد كه مجرم در دل من پنهان شده است و تمام باطنها و غيبتها بر ايشان مكشوف مىگردد و وى بر اساس كشف كلّى حكم مىنمايد و احتياجى به قسم و بيّنه ندارد. «يُؤْمِنُونَبِالْغَيْبِ»[١٤] براى ما درماندگان است و براى او همانند جدّش غيبى نيست، همچنانكه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِينا؛[١٥] اگر پردهها به كنار رود، چيزى به يقين من نمىافزايد.» تعطيلى در اثر عدم قدرت است؛ يعنى ظالم يا خود، قدرت غالب است