چهل حدیث (ترجمه الأربعون للشهید الأوّل) - شهید اول - الصفحة ٧١ - حديث ٣١
و سخن رسول اكرم ٦ كه فرمود: «پروا داشته باشيد از فراست و زيركى مؤمن.
زيرا كه او به نور خداوند تعالى مىنگرد».
گفتم: اى پسر رسول خدا! مرا از مسألهام خبر ده.
فرمود: مىخواهى از من بپرسى كه چرا به هنگام درهم ريختن بتها بر بام كعبه، على ٧ رسول خدا را بر دوش نگرفت [بلكه پيامبر، على را به دوش گرفت]؟ با اينكه قوّت و قدرت على ٧ در باب كندن قلعه خيبر و دور انداختن آن به چهل ذرع پشت سر خود، در حالى كه چهل نفر نمىتوانستند آن را بر دارند [بر كسى پوشيده نيست].- و از طرفى رسول خدا ٦ بر اسب و شتر و الاغ سوار مىشد و در شب معراج بر براق سوار گرديد.- و همه اينها در قوّت و قدرت بسى پايينتر از وى بودند؟
گفتم: به خدا سوگند همين را مىخواستم بپرسم: اى پسر رسول خدا! جوابم بده. فرمود: على ٧ در پيشگاه پيامبر اكرم ٦ شرف و فضيلتى [خاصّ] داشت. و به همين جهت پا بر دوش آن حضرت نهاد و بدان وسيله آتش شرك را خاموش و هر معبودى جز خدا را باطل نمود. و اگر على ٧ پيامبر را براى ريختن بتها بالا مىبرد در آن صورت پيامبر به واسطه على ٧ مقام و مرتبت پيدا مىكرد و به وسيله او به ريختن بتها دست مىيافت و اگر چنين مىبود على ٧ افضل از او مىشد، [و حال آنكه چنين نيست]. مگر نديدى كه على ٧ فرمود: چون پا بر دوش رسول خدا ٦ نهادم، شرافت و مرتبت پيدا كردم تا جايى كه اگر مىخواستم به آسمان برسم، هر آينه مىرسيدم.
- آيا ندانستى كه اين چراغ است كه به وسيله آن در تاريكى راه يافته مىشود و شعاع نور از اصل نور است، على ٧ فرمود: «من از احمدم، همچون روشنايى كه از نور است»؟
- آيا ندانستى كه محمّد و على- كه درود خدا بر آن دو باد- دو هزار سال پيش از