چهل حدیث (ترجمه الأربعون للشهید الأوّل)
(١)
الإهداء
٢ ص
(٢)
فهرست
٣ ص
(٣)
پيشگفتار
٤ ص
(٤)
سخنى در ترجمه اين كتاب
٦ ص
(٥)
چهل حديث شهيد اوّل
٨ ص
(٦)
ترجمه اين اثر مفيد
٨ ص
(٧)
شرح حال كوتاهى از شهيد اوّل
٩ ص
(٨)
تأليفات شهيد اوّل
٩ ص
(٩)
فرزندان شهيد اوّل
١٠ ص
(١٠)
مقدّمه مؤلّف
١٤ ص
(١١)
حديث 1
١٦ ص
(١٢)
حديث 2
١٨ ص
(١٣)
حديث 3
١٩ ص
(١٤)
حديث 4
٢٠ ص
(١٥)
حديث 5
٢١ ص
(١٦)
حديث 6
٢٢ ص
(١٧)
حديث 7
٢٣ ص
(١٨)
حديث 8
٢٤ ص
(١٩)
حديث 9
٢٥ ص
(٢٠)
حديث 10
٢٨ ص
(٢١)
حديث 11
٢٩ ص
(٢٢)
حديث 12
٣٠ ص
(٢٣)
حديث 13
٣١ ص
(٢٤)
حديث 14
٣٢ ص
(٢٥)
حديث 15
٣٣ ص
(٢٦)
حديث 16
٣٤ ص
(٢٧)
حديث 17
٣٥ ص
(٢٨)
حديث 18
٣٦ ص
(٢٩)
حديث 19
٣٧ ص
(٣٠)
حديث 20
٣٩ ص
(٣١)
حديث 21
٤٠ ص
(٣٢)
حديث 22
٤٠ ص
(٣٣)
حديث 23
٤٣ ص
(٣٤)
حديث 24
٤٧ ص
(٣٥)
حديث 25
٥٠ ص
(٣٦)
حديث 26
٥٣ ص
(٣٧)
حديث 27
٥٨ ص
(٣٨)
حديث 28
٦٣ ص
(٣٩)
حديث 29
٦٤ ص
(٤٠)
حديث 30
٦٦ ص
(٤١)
حديث 31
٧٠ ص
(٤٢)
حديث 32
٧٥ ص
(٤٣)
حديث 33
٧٦ ص
(٤٤)
حديث 34
٧٨ ص
(٤٥)
حديث 35
٧٩ ص
(٤٦)
حديث 36
٧٩ ص
(٤٧)
حديث 37
٨٠ ص
(٤٨)
حديث 38
٨١ ص
(٤٩)
حديث 39
٨٤ ص
(٥٠)
حديث 40
٩١ ص

چهل حدیث (ترجمه الأربعون للشهید الأوّل) - شهید اول - الصفحة ٥٨ - حديث ٢٧

حديث ٢٧-

امام زين العابدين ٧ از امام حسين ٧ روايت كرده كه فرموده است:

روزى امير المؤمنين صلوات اللَّه و سلامه عليه با اصحابش نشسته بود و آنها را براى نبرد صف‌بندى مى‌كرد. پير مردى كه رنج سفر در او نمايان بود نزدش آمد و گفت: امير المؤمنين كجاست؟ گفتند: اوست ها! پس بر آن حضرت سلام كرد و گفت: اى امير المؤمنين! من از سوى شام نزد تو آمده‌ام. پيرى سالخورده‌ام و فضل تو را فراوان شنيده‌ام، به گمانم به زودى مورد خيانت قرار گيرى [و كشته شوى!] از آنچه خدا به تو آموخته مرا بياموز.

فرمود: آرى اى شيخ! هر كسى دو روزش برابر باشد مغبون است، و هر كه دنيا، همّت او باشد هنگام مرگ، سخت افسوس خورد، و هر كه فردايش بدتر از ديروز است محروم است، و هر كه با تأمين دنيايش باكى از نقص و كمبود آخرتش ندارد نابود است، و هر كه نقص خود را رسيدگى نكند هوس بر او چيره شود، و هر كه در كاستى است مرگ براى او بهتر است.

اى شيخ! براى مردم بپسند آنچه را براى خود مى‌پسندى، و با مردم آن كن كه دوست دارى با تو آن كنند [براى مردم چيزى را بياور كه دوست دارى براى تو بياورند].

سپس رو به يارانش كرد و فرمود: اى مردم! آيا نمى‌بينيد كه اهل دنيا در هر بام و شام حالت‌هاى گوناگونى دارند؟ يكى بر خاك هلاكت افتاده و ديگرى عيادت كند و يا عيادت شود، و آن دگر در جان كندن است و اميدى به او نيست. و ديگرى ميان كفن است.

طالب دنيا را مرگ در دنبال است، غافلى كه از او غفلت نشود، مانده‌ها دنبال گذشته‌ها مى‌روند.