مکارم الأخلاق ت میرباقری - شیخ طبرسی - الصفحة ٤٥ - در قسمتى از احوال و اخلاق او
كه براى حضرت و پنج نفر از اصحابش ساخته بودند دعوت كردند، پيغمبر ٦ دعوتشان را قبول كرد. در بين راه نفر ششمى با ايشان برخورد كرد و با آنها به مهمانى رفت. چون بخانه ميزبان رسيدند به آن مرد گفت چون اينها تو را دعوت نكردهاند اينجا بنشين تا در باره تو صحبت كنم و برايت اجازه بگيرم.
در قسمتى از احوال و اخلاق او ٦
از كتاب نبوة از على (ع) گويد: هرگز پيغمبر ٦ با كسى مصافحه نكرد كه دستش را از دست او بيرون كشد تا اينكه آن كس دستش را بيرون كشد و هيچ كس براى كارى يا سخنى با او روبرو نميشد كه حضرت از او جدا شود جز آنكه اول آن كس جدا گردد و هر كس كه با او در سخن منازعه ميكرد و ساكت نميشد حضرت زود ساكت مىگشت. و هرگز ديده نشد كه پاهايش را جلوى همنشينى دراز نمايد و هيچ گاه بين دو چيز مخير نميشد جز اينكه سختترين را انتخاب مىنمود و اگر باو ستمى مىشد استمداد نمىخواست مگر در جايى كه يكى از احكام خدا مورد هتك قرار مىگرفت كه در اين هنگام نيز خشمش براى خداى (تبارك و تعالى) بود و تا دم مرگ هرگز در موقع غذا خوردن تكيه نكرد و هيچ درخواستى از او نشد كه در جواب «نه»