مکارم الأخلاق ت میرباقری - شیخ طبرسی - الصفحة ٢١٥ - در وصله زدن به جامه
وصلهدار پوشيدهايد)، فرمود دل از آن خاشع مىشود، و مؤمنان از آن پيروى ميكنند.
از ابن عباس: چون از بصره با بيت المال بكوفه بخدمت على (ع) آمد، در كوفه حضرت را در بازار ملاقات نمود كه ايستاده و صدا ميزند كه اى مردم! هر كس را ببينم كه جرى (ماهى بىفلس) و طافى (ماهى اى كه در آب مرده باشد) بفروشد، شلاقش مىزنم، ابن عباس گويد: به حضرت سلام كردم، جواب داد و فرمود: ابن عباس بيت المال چه شد؟ گفتم يا امير المؤمنين اينجاست، و اموال را به خدمتش بردم، مرا بخود نزديك كرد و خوش آمد گفت، بعد شخصى آمد و شمشير حضرت را آورد و به هفت درم در معرض فروش در آورد. امام (ع) اشاره به شمشير كرد و فرمود: اگر غير از بهاء اين شمشير پولى مىداشتم هرگز آن را نمىفروختم، بعد شمشير را فروخت و با پول آن چهار درهم پيراهن خريد، و دو درهم صدقه داد، و با يك درهم باقيمانده سه روز مرا مهمانى نمود.
از يزيد بن شريك: على (ع) روزى شمشيرش را آورد، و فرمود چه كسى اين شمشيرم را از من مىخرد كه اگر پول پيراهنى مىداشتم نمىفروختمش.
از فضل بن كثير: بتن حضرت صادق (ع) جامهاى كهنه و وصله دار ديدم، و به