مکارم الأخلاق ت میرباقری - شیخ طبرسی - الصفحة ١٧٨ - در دستبندها
بىخضاب باشد، گرچه به حنا بمالد و اگر چه مسن باشد.
در دستبندها
از امام پنجم (ع): پيغمبر ٦ بهنگام سفر به اهل خود سلام ميكرد و آخرين نفر كه از او جدا ميشد و باو سلام ميداد، فاطمه (ع) بود، و از خانه او سفر را شروع مىنمود و در بازگشت بديدار او آغاز مينمود. در يك سفر على (ع) غنيمتى بدست آورد، و بفاطمه (ع) داد، حضرت دو دست بند بدست كرد و پردهاى بر در اطاق آويخت.
چون پيغمبر از سفر رسيد به مسجد رفت و چنان كه عادت داشت مانند هميشه به خانه فاطمه (ع) متوجه گشت، فاطمه (ع) از شادى و شوق ديدار پدر بسوى او رفت.
پيغمبر نگاه كرد و بر دست او دستبندها و بر در اطاق پرده را مشاهده كرد، پيغمبر همان جا بماند (و بخانه فاطمه (ع) داخل نشد) فاطمه (ع) گريان و اندوهناك گشت، و با خود گفت: كه پدرم پيش از اين، با من اين گونه معامله نكرد، پس فرزندان خود را صدا زد، و پرده را از جلوى در برداشت، و دستبندها از دست در آورد، و به آن دو داد و