مکارم الأخلاق ت میرباقری - شیخ طبرسی - الصفحة ١٩٠ - در دعاء وقت پوشيدن لباس
بر دكانى ايستاده و گريان ديد، حضرت از علت گريه او سؤال كرد؟ زن گفت من كنيزم و خانم مرا فرستاده كه يك درهم خرما بخرم، ولى خرمايى را كه خريدهام نپسنديده و پس فرستاده است، و خرما فروش هم قبول نميكند و پس نميگيرد، حضرت بخرما فروش دستور داد، خرما را پس بگيرد، و درهمش را باز گرداند، مرد قبول نكرد، بوى گفتند، كه اين شخص على بن ابى طالب (ع) است، مرد خرما را گرفت و درهم را پس داد، و از حضرت عذر خواست. امام فرمود: اى بازرگانان از خدا بترسيد و معاملات خود را بروش پسنديده و نيكو انجام دهيد، خداوند ما و شما را ببخشايد، سپس از آنجا نيز گذشت، در اين موقع باران شروع شد، حضرت به دكانى نزديك شد، و از صاحبش اجازه ورود خواست وى اجازه نداد، و امام (ع) را از دكان براند.
() حضرت فرمود: قنبر (شلاق) را بياور آورد، حضرت فرمود: براى اينكه مرا راندى نمىزنم ولى از آنرو ترا شلاق ميزنم كه ديگر مسلمان افتاده و ضعيفى را هول ندهى كه احيانا زمين بخورد و يكى از اعضايش بشكند و دينى بگردنت آيد. از آنجا گذشت و به بازار كرباس فروشان رفت و با مرد زيبائى برخورد كرد، حضرت فرمود: دو جامه به پنج درهم دارى؟ مرد از جا پريد و عرض كرد: يا امير مؤمنان دارم،