مکارم الأخلاق ت میرباقری - شیخ طبرسی - الصفحة ٢١٢ - تواضع در جامه
چهار درهمى را گرفت، و او سه درهمى را پوشيد، و فرمود «سپاس خدايى را كه بمن جامهاى داد كه عورتم را بپوشم و خود را بوسيله آن در بين مردم بيارايم». بعد به مسجد آمد و زمينى پوشيده از ريگ پيدا كرد، و بر آن دراز كشيد، پدر جوانك (فروشنده) بيامد، و گفت: پسرم ترا نشناخت، و اين دو درهم سود جامههاست بگيريد. حضرت فرمود: نخواهم گرفت، ما با هم چانه زديم و باين قيمت رضا داديم.
از ابى مسعده: على (ع) را ديدم كه از قصر حكومتى بيرون شد، من باو نزديك شدم، و سلام كردم، دستش را بر دستم گذارد، بعد رفت به دار فرات رسيد و پيراهنى خريد، به سه درهم و پوشيد.
از وشيكه: على (ع) را ديدم شلوارى پوشيده كه قسمت بالاى آن تا بالاى ناف و پارچهها تا نصف ساق پا مىرسيد و درّهاى بدست داشت و دور بازار مىگشت و مىفرمود: «از خدا بترسيد، و پيمانهها را پر كنيد ... تو گوئى معلم كودكان است.» از مجمع: على (ع) شمشيرش را بيرون آورد، و فرمود: چه كس شمشيرم را گرو مىگيرد كه اگر پيراهنى مىداشتم آن را گرو نمىدادم و آن را به سه درهم گرو داد و بدان پول پيراهنى خريد كه آستين آن تا نصف ساق دستش بود و طول آن تا نصف