مکارم الأخلاق ت میرباقری - شیخ طبرسی - الصفحة ٣٧ - در علامت خشنودى و خشم آن حضرت
و بروايت ديگرى از انس: پيغمبر ٦ شجاعترين و نيكوترين و سخىترين مردم است، يك شب بانگى هولناك برآمد چنان كه همه مردم مدينه بفزع آمدند و بطرف صدا براه افتادند، پيغمبر بايشان برخورد كرده در حالى كه بر آنان سبقت داشت وى گفت چرا مىترسيد؟! و در اين حال بر فرس ابى طلحه سوار بود و شمشير بر گردن داشت. انس گويد مردم شروع كردند باين سخن كه از چه ميترسيد. كه اين دريا و سرابى بود (يعنى بانگ ترسناك ريشه و اصل مهمى نداشت).
در علامت خشنودى و خشم آن حضرت ٦
از ابن عمر: پيغمبر ٦ خشنودى و خشمش در چهره مقدسش نمايان مىشد وقتى خشنود مىگشت گويا نور رخسار مباركش ديوار را روشن مىكرد و چون غضب مىكرد رنگ رخسارش تيره و سياه مىشد.
از كعب بن مالك: پيغمبر ٦ وقتى چيزى مسرورش ميساخت صورتش باز و روشن ميشد چنان كه گوئى قرص ماه است.
از امير المؤمنين على (ع): پيغمبر وقتى چيزى را ميديد كه دوست داشت ميگفت