مکارم الأخلاق ت میرباقری - شیخ طبرسی - الصفحة ٣٣ - (در تواضع و شرمگينى پيغمبر، ص)
منصرف شود و برگردد و چون يكى از اصحاب بوى مىرسيد و دست ميداد و مصافحه مىنمود پيغمبر ٦ دست خود را از دست او نمىكشيد تا طرف قبلا دست خود را درآورد و هرگز پاهايش را جلو همنشينى دراز نكرد و هيچ كس در محضر او نمىنشست مگر اينكه وقتى ميخواست برخيزد پيغمبر به احترام او بر مىخاست.
از انس: عربى بيابانى رداء پيغمبر را گرفت و چنان كشيد كه جاى زبرى آن بر گردن مبارك حضرت بماند و بعد به پيغمبر گفت از مال خدا كه نزد تو است بمن بده، پيغمبر به او نگاهى كرد و خنديد و امر كرد به او عطائى بدهند.
از ابى سعيد خدرى: پيغمبر سخت باحيا بود و هيچ گاه از او درخواست چيزى نميشد جز اينكه عطا ميفرمود.
و از او نيز: پيغمبر ٦ از دوشيزگان پردهنشين باحياتر بود و چون چيزى را خوش نميداشت در چهرهاش معلوم ميشد.
از ابن مسعود: پيغمبر فرمود: هيچ كس از اصحاب من براى من سخنچينى نكند و چيزى را كه پشت سرم شنيده بمن نرساند كه من دوست دارم با دلى صاف و