مکارم الأخلاق ت میرباقری - شیخ طبرسی - الصفحة ٣١ - (در تواضع و شرمگينى پيغمبر، ص)
انس گويد: پيغمبر ٦ به كودكانى گذشت و بايشان سلام كرد، و به آنها خوراكى پخش كرد.
از اسماء بنت يزيد: پيغمبر ٦ بجمعى از زنان گذشت و بايشان سلام كرد.
از ابن مسعود: پيغمبر ٦ بطرف مردى رفت كه با او سخن گويد، مرد از هيبت او بلرزه افتاد، حضرت فرمود: آسوده باش كه من سلطان نيستم، من فرزند آن كسم كه قرمه (يعنى غذاى ساده فقيرانه) مىخورد.
از ابى ذر: پيغمبر ٦ همواره در ميان جمع اصحاب مىنشست كه تازه وارد نميدانست پيغمبر ٦ كدامست (از نظر وضع مجلس) از حضرت اجازه خواستيم كه برايش نشيمن مخصوص قرار دهيم، كه غريبان او را بشناسند، اجازه داد و برايش دكهاى ساختيم كه او بر آن مىنشست و ما گرد او مىنشستيم.
از عايشه پرسيدم: پيغمبر ٦ در خانه چه مىكرد؟ گفت: جامهاش را مىدوخت و نعلين خود را پينه ميكرد، و كارهايى كه يك مرد با اهل خود ميكند مىنمود.
از عايشه: محبوبترين كارها براى پيغمبر ٦ خياطى بود.