مکارم الأخلاق ت میرباقری - شیخ طبرسی - الصفحة ١٧ - مقدمه مؤلف(صاحب مكارم الاخلاق)
آن حضرت لب از شير اين مادر بشست، و از زيورهاى آن دل بركند، و اگر نمونه دومى خواهى موسى كليم را ياد كنم كه مىگويد: (بار پروردگارا من به خيرى نيازمندم كه برايم بفرستى) و مراد او از اين خير لقمه نانى بود كه سد جوع كند، كه تا آن وقت خوراكش علفها و سبزيهاى صحرا بود كه تازه همينها از كثرت لاغرى از پشت شكمش سبز مىزد. و اگر نمونه سوم خواهى به داود نبى صاحب مزامير و آوازه- خوان اهل بهشت بنگر، كه از سبدبافى زندگى مىگذرانيد و به اطرافيان مىگفت كه كداميك از شما فروش اين سبدها را بعهده مىگيرد و از بهاى آن قرص نانى برايم مىخرد و اگر خواهى به عيسى ابن مريم بنگر، كه بسترش شن و ماسه و جامهاش پشمينه و خورشش گرسنگى و چراغش ماهتاب و پناهگاه زمستانيش شرق و غرب جهان، و ميوه و سبزيش علف و سبزه بود نه همسرى داشت كه بفتنهاش افكند و نه فرزندى كه موجب اندوهش باشد و نه ثروتى كه بخود مشغولش دارد و نه طمعى كه بذلتش افكند، مركبش پاها و خدمتگزارش دستها بود.
پس با به پيامبر طيب و طاهر خود تأسى كن، كه راهنماى الهى است براى كسانى كه باو تأسى كنند و محبوبترين مردم نزد خدا آن كسى است كه بدنبال پيامبرش برود و قدم جاى پاى او نهد، دنيا را سخت ناچيز انگاشت و چشم بر هم زدنى بدان تمايل پيدا نكرد. شكمش از همه خالىتر، و دامنش از همگان پاكتر بود. دنيا بر او عرضه شد ولى او خود از پذيرفتنش سرباز زد و از آنجا كه ميدانست خداوند دنيا را دشمن ميدارد آن را دشمن بداشت. و چون ميدانست آفريدگار آن را كوچك ميداند كوچكش شمرد، و اگر در ما نبود جز محبت آنچه را كه خدا مبغوضش ميدارد و بزرگداشت آنچه خدا ناچيزش مىشمارد (يعنى دنيا) براى دورى ما از خدا و مخالفت باو او كافيست
پيامبر گرامى ٦ بر زمين غذا مىخورد و چون بندگان مىنشست و خود نعلين خويش را پينه ميكرد و لباسش را وصله ميزد، مركبش الاغ بىپالان بود، و ديگران را بر ترك مىنشانيد. بر خانه يكى از همسرانش پردهاى با نقش و نگار آويخته بود