مکارم الأخلاق ت میرباقری - شیخ طبرسی - الصفحة ١١ - مقدمه مترجم
نيك مىخواهند يعنى في المثل: (فداكارى كن تا نام تو بعنوان وطنپرست بر صفحه دلها بماند ...)
ولى آنجا كه بشر زندگى را منحصر در اين عالم بداند و معتقد باشد كه پس از مرگ نابود شدن و براى هميشه بدست فنا پذيرفته شدن است و نه حسابى و نه زندگى و نه پاداشى. اين نام نيك بر سر زبانها چه تأثيرى در سعادت او دارد كه پس از مرگ وجودى ندارد تا احساس كند كه بخوبى ياد مىشود يا بدى و اين (نام نيك) جز خيالى و خرافاتى در اين منطق مادى بيشتر نخواهد بود و از اين رو كمتر بر روى مردم اثر دارد كه باخلاق خوب گرايند.
ولى اسلام اخلاق را اولا تنها لبخند زدن و خوشرويى و ... نميداند و ثانيا هدف را خداى جهان و رسيدن به پاداش ابدى و جاويدان ميداند في المثل مىگويد احسان كن و فداكارى براى خدا تا در برابر اين گذشت كوتاه سعادتى جاودانى دريافت كنى.
و براى تربيت يافتگان و خواص مؤمنان بالاتر از اين هدف قرار ميدهد كه همه چيز را رها كن جز خدا و هيچ محبوبى مگزين جز آفريدگار كه بهر چه دل ببندى بواسطه كمالى است كه در او مىبينى ولى هر كمالى پرتوى است از منبع كمالات يعنى خداى جهان آفرين پس دل از اين پرتوهاى عاريتى برگير و عشق بر سرچشمه همه كمالها و جمالها ببند. و هر چه ميكنى براى او كن كه بهر چه دل بندى فنا مىپذيرد و بسوى او باز ميگردد جز او كه پاينده و ابدى است و هر چه بخواهى و بجويى در نزد اوست و برايگان و بىچشم داشت بلكه بىنياز به چيزى در اختيار تو مىنهد كه سر چشمه وجود است و كمال.
در اسلام اخلاق فردى و اجتماعى بسر حد كمال بررسى شده و همه سجاياى خوب و انسانى ياد شده و حقوق مردم نسبت به يك ديگر و رفتار اجتماعى و برخوردهاى زندگى همه ... را بيان داشته و خلاصه از نظر فردى سلمان و بو ذر ميسازد و شهداى پاكباز كربلا و از نظر اجتماعى و نوعدوستى چون مالك سپهسالار لشكر اسلام كه