رساله لب اللباب در سير و سلوک اولى الالباب - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٧٣ - هجرت عظمى
هجرت عظمى
و بعد از اين بايد سالك از وجود خود مهاجرت نموده و آن را بالمرّة رفض كند و آن مسافرت به عالم وجود مطلق است. و به اين مرحله ناظر است گفتار بعضى از بزرگان كه: دع نفسك و تعال.[١] و نيز اشاره به اين مرحله است قوله تعالى: فَادْخُلِي فِي عِبادِي- وَ ادْخُلِي جَنَّتِي.[٢]. چه «وَ ادْخُلِي جَنَّتِي» بعد از «فَادْخُلِي فِي عِبادِي» آمده است، و خطاب يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ خطاب به نفسى است كه از جهاد اكبر فارغ و به عالم فتح و ظفر كه مقرّ اطمينان است داخل شده است. و چون هنوز از مجاهده عظمى فارغ نشده است و آثار وجودى او باقى است و غايت اضمحلال آن موقوف بر تحقّق جهاد اعظم است لهذا هنوز از تحت تسلّط و قهر خارج نشده و در مضمار «مليك» و «مقتدر» كه دو اسم خداوند عظيم است جاى دارد: فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ.[٣] و پس از اين مرحله بايد سالك با آثار ضعيف وجود خود در مجادله برآمده و بقاياى آن را كه خود را مخفى داشتهاند بالمرّة نابود و ريشهكن سازد تا بتواند در بساط توحيد مطلق قدم گذارد. و اين عالم، عالم فتح و ظفر است. و بدين وسيله عوالم دوازدهگانه طىّ شده و چنين كسى كه از هجرت عظمى و جهاد اعظم گذشته و
[١][ خودت را رها كن و بالا بيا].
[٢] آيه ٢٩ و ٣٠، از سوره ٨٩: فجر:[ پس در زمره بندگانم داخل شو و در بهشت من وارد شو].
[٣] آيه ٥٥، از سوره ٥٤: قمر:[ در جايگاهى راستين نزد پادشاهى مقتدر].