رساله لب اللباب در سير و سلوک اولى الالباب - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ١٣٥ - بيست و يكم شيخ و استاد
محى الدّين عربى نزد استادى رفت و از كثرت ظلم و عصيان فراوان شكايت نمود. استاد فرمود: «به خداى خود توجّه كن. سپس چندى بعد نزد استادى دگر رفت و همچنان از بيداد و شيوع معاصى سخن گفت. استاد فرمود: به نفس خود توجّه كن. در اين موقع ابن عربى گريه آغاز كرد و وجه اختلاف پاسخها را از استاد جويا شد. استاد فرمود: اى نور ديده، جوابها يكى است، او تو را به رفيق دعوت كرد، و من تو را به طريق دعوت مىكنم».
بارى اين داستان را براى آن آورديم كه دانسته شود كه سير الى الله منافاتى با سير در مراتب اسماء و صفات الهيّه كه همان مقام امام است ندارد بلكه بسيار به هم نزديكاند و بلكه حقّا يكى است و در آن مرحله دوئيّت و اثنينيّت يافت نمىشود بلكه هر چه هست نور واحدى است كه نور خداست، غاية الأمر از آن نور به تعبيرات مختلفه سخن مىرود، گاهى به اسماء و صفات الهيّه و گاهى به حقيقت يا نورانيّت امام از آن تعبير مىكنند:
|
عباراتنا شتّى و حسنك واحد |
و كلّ إلى ذاك الجمال يشير |
|
[١] امّا استاد عامّ شناخته نمىشود مگر به مصاحبت و مرافقت با او در خلأ و ملأ تا به طور يقين براى سالك واقعيّت و يقين او دستگير شود، و ابدا به ظهور خوارق عادات، و اطّلاع بر مغيبات و
[١] -[ عبارات و تعبيرهاى ما مختلف است ولى حسن و زيبائى تو يكى است، و اين تعابير به همان جمال و زيبائى اشاره دارد].