جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤ - چگونه اشعار حافظ را معنا كنيم؟
از اينجا معلوم مى شود كه لقب «لسان الغيب» نه در اعصار بعد از خواجه، كه در زمان حياتش، آن هم توسط اساتيدش به او داده شده است و اين نشانه اوج مقام معنوى و صفاى باطنى و علوّ روحى او است.
٣. درباره نحوه آشنايى با ديوان خواجه، بايد بگوييم: الفباى ورود به هر رشته علمى، آشنايى با اصطلاحات خاصّ آن علم است، و راز اينكه چرا صاحبان هر رشته علمى در بيان معارف خود از اصطلاح خاص و زبان مخصوص استفاده مىكنند، آن است كه الفاظ متداول در ميان مردم قدرت كشش ميزان خاصّى از معنا را دارند. از اين رو، اگر در يك رشته علمى بخواهند بار معنايى بيشترى از آنچه كه لفظ قبلًا حمل مى كرد بر آن بار كنند، ناچارند اصطلاح خاصّى را وضع كنند.
بنابراين، هر مقدار مسايل علم دقيقتر، و معانى آن لطيف تر باشد، استفاده از اصطلاحات، دقت و گستره بيشترى را مى طلبد، چنانكه در علم كلام، منطق و فلسفه اين امر به خوبى نمايان است.
در اين ميان، عرفان اسلامى به دليل آنكه موضوع و غايت آن بر محور توحيد و اوصاف جمال و جلال حضرت حقّ دور مى زند، داراى عميقترين و لطيفترين مسايل است، و عارف ناچار است در بيان آنها دايماً از اصطلاحات خاصّ استفاده كند كه چه بسا در جاى جاىِ سخن و شعرش معناى خاصّى دارد، و تنها مخاطب آشنا است كه با قوّه ذوق و آگاهى به مقام معنوى شاعر و حال او در هنگام بيان مطلب، به مراد او پى مى برد. در غير اين صورت، با وجود همه اين دقتها و استفاده از اصطلاحات فراوان، الفاظ نمى توانند بار سنگين معارف بلند را بدون ريزش معنا، حمل كنند، به گفته شاعر:
|
معانى هرگز اندر حرف نايد |
كه بحر بيكران، در ظرف نايد |
|
و يا به گفته ديگرى:
|
إِنَّ ثَوْباً خيطَ مِنْ نَسْجِ تِسْعَةٍ |
وَ عِشْرينَ حَرْفاً، عَنْ مَعاليهِ قاصِرُ |
|