جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣ - خواجه و نگاههاى گوناگون به او

تيرِ عاشق كش، ندانم بر دلِ حافظ كه زد

اين قَدَر دانم كه از شعر تَرَش خون مى چكيد[١]

٢. از سوى ديگر چه بسيارند اهل عشرت و ساز و شراب كه ديوان حافظ، گرمى بخش بزم آنهاست. آنان، او را صوفى لاابالى مى دانند كه همواره همنشين خُم و شراب و باده و ساقى، و يك سره در كار رندى و نظر بازى است، و شعر او ترجمان احوال او.

عجيب است كه اين دو گروه، هر يك به او عشق مى ورزند و هر يك بهره خاصّ خود را از اشعار او مى برند. در چنين فضاى دوگانه اى است كه شيفتگان حافظ هر يك به نوعى خواسته اند دامن او را از نگاه دوّم پاك كنند.

٣. برخى اصطلاحات او را از خم و مى و ساقى و مغ و مغچه گرفته تا شاهد و مطرب، همه و همه را حمل بر ظاهر و لذايذ جسمانى مى كنند، اما مى گويند اين گناهان بر خواجه عيب نيست؛ چه اين امور در زمان جوانى از او سر زده سپس توبه كرده و به نور توبه، خويش را از آلايش ها شسته و حافظى شده است كه كلمات او سرتا پا معرفت است.

٤. طايفه اى نيز بر اين باورند كه او تا پايان عمر، دست از عشق بازى و باده گسارى برنداشته و چنانكه از اشعار او پيداست، تا دوران پيرى اين همه را مى‌ستوده است؛ اما چه باك كه بر مسند وصال تكيه كرده است، و تكاليف ظاهرى شريعت از سالكين واصل ساقط است. بنابراين، همه اين محرّمات شرعى بر خواجه حلال بوده و عيبى بر او نيست. غافل از اين كه رسول خدا ٦ رعايت حلال و حرام دين را تا قيام قيامت بر فرد فرد مسلمين ثابت و لازم دانسته است‌[٢]، و.


[١]. ديوان حافظ، تصحيح قدسى، غزل ١٢٠.

[٢]. در روايتى از امام باقر ٧ آمده است، جدّم رسول خدا ٦ فرمود:« أَيُّهَاالنّاسُ! حَلالى حَلالٌ إِلى‌ يَوْمِ الْقِيامَةِ، وَ حَرامى حَرامٌ إِلى‌ يَوْمِ الْقِيامَةٍ»؛( اى مردم آنچه من حلال نموده‌ام، تا روز قيامت حلال است؛ و آن چه حرام نموده‌ام، تا روز قيامت حرام است.) ر. ك: وسائل الشيعة، ج ٢٧، ص ١٦٩؛ بحارالانوار، ج ٢، ص ٢٦٠؛ ج ٦٥، ص ٣٢٦؛ ج ٧١، ص ٢٨٠.