جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩ - چگونه اشعار حافظ را معنا كنيم؟
مىگذرد، كه:
|
اين خرقه كه من دارم در رهنِ شراب اولى |
وين دفتر بىمعنى، غرق مى ناب اولى |
|
... يا تسخّر زنان مى پرسد:
|
چو طفلان تا كى اى زاهد فريبى |
به سيبِ بوستان و جوى شيرم |
|
و يا آشكارا به باور نداشتن مواعيد مذهبى اقرار مى كند، كه فى المثل:
|
من كه امروزم بهشت نقد حاصل مى شود |
وعده فرداى زاهد را چرا باور كنم؟ |
|
به راستى كيست اين مرد عجيب كه با اين همه، حتى در خانه قشرىترين مردم اين ديار نيز كتابش را با قرآن و مثنوى در يك طاقچه مى نهند، بى طهارت دست به سويش نمى برند، و چون به دست گرفتند همچون كتاب آسمانى مى بوسند و به پيشانى مى گذارند، سروش غيبىاش مى دانند و سرنوشت اعمال و افعال خود را تمام بدو مى سپارند؟ كيست اين مرد كافر كه چنين به حرمت، در صف پيغمبران و اولياء اللّهش مى نشانند؟»[١].
غافل از آنكه خود آن جناب رمز همه توفيقهاى خود را در تهذيب نفس و گريه شبانه و مناجات سحرگاهان و انس با قرآن مى داند و مى گويد:
|
هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ |
از يمنِ دعاى شب و وِرْدِ سحرى بود[٢] |
|
و نيز مى فرمايد:
|
صبح خيزىّ و سلامت طلبى چون حافظ |
هرچه كردم، همه از دولت قرآن كردم[٣] |
|
روشنى اين مسأله از منظر عقل تا به آنجاست كه حكيمى چون شيخ الرئيس در.
[١]. علل گرايش به ماديگرى، مقدّمه، ص ١٥، به نقل از احمد شاملو: حافظ شيراز( مقدّمه)، ص ٢٥ و ٢٦.
[٢]. ديوان حافظ، تصحيح قدسى، غزل ٢٧٥.
[٣]. همان، غزل ٤٢١.