جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١ - چگونه اشعار حافظ را معنا كنيم؟
|
بر سر تربت من، بى مى و مطرب منشين |
تا به بويت ز لحد، رقصْ كنان برخيزم |
|
|
گرچه پيرم، تو شبى تنگ در آغوشم گير |
تا سحرگه، ز كنار تو جوان برخيزم[١] |
|
٢. براى شناخت دقيق خواجه، علمىترين راه آن است كه از يك سو تا به آنجا كه تاريخ اجازه مى دهد به سراغ شخصيت علمى و فرهنگى او در زمان خودش برويم، و از سوى ديگر اصطلاحات و متشابهات اشعار او را با كمك محكمات ديوان او به درستى معنا كنيم.
آنچه تاريخ از شخصيت علمى و فرهنگى خواجه در زمان خودش ثبت كرده، چنين است كه او در زمان خود اديب و حكيم و متكلمى چيره دست بوده و اشتهار اصلى او به حفظ قرآن و قرائت و تفسير آن بوده است، چنانكه هم درس او در حوزه علمى، جناب قوام الدين عبد اللَّه، از او چنين ياد مى كند:
«مفخر العلماء، استاد نحارير الادباء، معدن اللطائف الروحانيّة، مخزن المعارف السبحانيّة، شمس الملة والدين، محمد الحافظ الشيرازى.»[٢].
نيز كاتب ديوان او در آخر نسخه خطى به نقل مرحوم قزوينى، مىنويسد:
«تمّ الديوان (كذا) المولى العالم الفاضل ملك القرّاء، و افضل المتأخرين، شمس الملّة والدين، مولانا محمد الحافظ، روّح اللَّه روحه، و أوصل فتوحه، و نوّر مرقده ...»[٣].
سپس مرحوم قزوينى مى نويسد:
«از القابى كه اين كاتب بسيار نزديك به عصر خواجه و شايد معاصر خواجه، در حقّ او نگاشته ... بدون اينكه هيچ عبارتى ديگر دالّ بر اينكه وى از مشاهير صوفيه عصر.
[١]. ديوان حافظ، تصحيح قدسى، غزل ٤٤٨.
[٢]. مقدمه ديوان حافظ، به تصحيح دكتر قاسم غنى و استاد محمد قزوينى.
[٣]. همان.