جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣ - چگونه اشعار حافظ را معنا كنيم؟

مذاكره رفتى، در اثناى محاوره گفتى كه: اين فرايدِ فوايد را همه در يك عِقد مى بايد كشيد، و اين غُرر را در يك سِلك مى بايد پيوست ... و آن جناب حوالت رفع ترفيع اين بنا بر ناراستى روزگار كردى و به غَدر اهل عصر عذر آوردى ...»[١].

بنابراين، مَثَل خواجه در زمان خود همانند ديگر ستاره‌هاى درخشان علم و ادب است كه هر چند از ذوق شعرى سرشار برخوردار بوده‌اند، ولى به دليل كثرت مشاغل علمى، فرصت جمع آورى اشعار خود را نمى نمودند، و يا صلاح نمى‌ديدند، و يا در برابر خدمات خود در ساير رشته‌هاى علمى، بهايى به اشعار خود نمى دادند و در نتيجه ديوان آنان توسّط ديگران جمع مى شد.

از سوى ديگر، اشعار خواجه آنچنان با مقام علمى و صفاى درونى او گره خورده است كه بسيارى از معاصران او، شعر او را حكمت، و تفسير قرآن در قالب نظم مى‌دانستند. از اين رو، حكيمى چون مير سيد شريف گرگانى- كه خود يكى از اساتيد خواجه است و به لحاظ انس با برهان و فلسفه، ميلى به صنعت شعر نداشته و هرگاه در مجلس درسش شعر خوانده مى شد، مى‌گفت:

«عوض اين ترهّات، به فلسفه و حكمت بپردازيد.».

هنگامى كه جناب خواجه شمس الدين محمّد، حافظ شيرازى صبح گاهان بر درس او وارد مى شد، از او مى پرسيد:

«بر شما چه الهام شده است؟ غزل خود را بخوانيد.».

هنگامى كه شاگردان علّامه به وى اعتراض مى كردند كه: اين چه رازى است كه ما را از سرودن شعر منع مى كنى، ولى به شنيدن شعر حافظ رغبت نشان مى دهى، مى‌گفت:

«شعر حافظ همه الهامات و حديث قدسى و لطايف حِكَمى و نكات قرآنى است.»[٢].


[١]. مقدمه ديوان حافظ، به تصحيح دكتر غنى و محمد قزوينى.

[٢]. همان.