جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١ - چگونه اشعار حافظ را معنا كنيم؟

چو هر يك را از اين الفاظ، جانى است‌

به زير هر يكى پنهان جهانى است‌

تو جانش را طلب، از جسم بگذر

مسمّا جوىْ باش، از اسم بگذر

فرو مگذار چيزى از حقايق‌

كه تا باشى ز اصحاب حقايق‌[١]

هم چنين «هاتف اصفهانى» در پايان ترجيع بند معروف خود مى گويد:

هاتف! ارباب معرفت كه گهى‌

مست خوانندشان و گه هشيار

از مى و بزم و ساقى و مطرب‌

وز مُغ و دير و شاهد و زنّار

قصد ايشان نهفته اسرارى است‌

كه به ايما كنند گاه اظهار

پى برى گر به رازشان، دانى‌

كه همين است سرّ آن اسرار:

كه يكى هست و هيچ نيست جز او

وحدهُ لا اله الّا هو[٢]

نيز عارف پارسى سُراى كم نظير نجم الدين شيخ محمود شبسترى، در منظومه عرفانى «گلشن راز» چنين مى گويد:

هر آن چيزى كه در عالَم عيان است‌

چو عكسى ز آفتابِ آن جهان است‌


[١]. ديوان كامل شمس مغربى، ص ٥٢.

[٢]. ديوان هاتف اصفهانى، ص ٣٢.