جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢ - چگونه اشعار حافظ را معنا كنيم؟

جهان چون زلف و خال و زلف و ابروست‌

كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست‌

تجلّى گه جمال و گه جلال است‌

رخ و زلف آن معانى را مثال است‌

صفات حقّ تعالى لطف و قهر است‌

رخ و زلف بتان را زان دو بهر است‌

چو محسوس آمد اين الفاظِ مسموع‌

نخست از بهر محسوس اند موضوع‌

ندارد عالم معنى نهايت‌

كجا بيند مر او را لفظ غايت؟!

هر آن معنى كه شد از ذوق پيدا

كجا تعبير لفظى يابد او را؟!

چو اهل دل كند تفسير معنى‌

به مانندى كند تعبير معنى‌

كه محسوسات از آن عالم چو سايه است‌

كه اين ون طفل وان مانند دايه است‌[١]

در زبان عربى نيز مى توان به سروده‌هاى «عمر بن فارض مصرى» اشاره كرد كه انصافاً از لحاظ ادبى و عرفانى پهلو به پهلوى ديوان حافظ مى زند. او به خصوص در ميميّه معروف خود به طور صريح به بيان مقصود خويش از «شراب» پرداخته و چنين مى سرايد:


[١]. ر. ك: مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز، ص ٤٦٤- ٤٦٩.