جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢ - خواجه و نگاههاى گوناگون به او

خواجه و نگاه‌هاى گوناگون به او

١. برخى او را عارف واصلى مى دانند كه كلامش ترجمان توحيد ناب است، چنانكه اگر كسى بخواهد با محبوب ازلى، راز دلى و سوز و گدازى و مناجاتى كند، غزليات او را ترنّم مى كند. در اين نگاه، اشعار او را به حق، زبان حال دل سوختگان راه توحيد مى دانند، و كلمات او را «بيت الغزل معرفت» مى‌شمارند. بى جهت نيست كه حكيم وارسته و متألّه، و عارفى چون حاج مولى هادى سبزوارى رحمه الله در غزلى كه سراسر بيان فضايل اوست، مى‌گويد:

هزاران آفرين بر جان حافظ

همه غرقيم در احسان حافظ

زهفتم آسمانِ غيب آمد

لسان الغيب، اندر شأن حافظ[١]

نيز مفسّر و محدّث سترگى چون مولى محسن فيض كاشانى رحمه الله با شوق و شور، شعر او را چنين مى ستايد:

اى يار مخوان ز اشعار الّا غزل حافظ

اشعار بود بى‌كار الّا غزل حافظ

استاد غزل سعدى است نزدِ همه كس، ليكن‌

دل را نكند بيدار الّا غزل حافظ

غوّاص بحار شعر، نادر به كَفَش افتد

نظمى كه بود دُربار الّا غزل حافظ[٢]

هم چنين بى‌دليل نيست كه ديوان اشعار او در كنار سجّاده هر صاحب دلى جاى دارد، و غزليات او مونس گريه‌هاى نيمه شب هر دل سوخته اى است، و عارفان و اهل مناجات، بيان حال خود را در آيينه اشعار او مى جويند.


[١]. ديوان حكيم مولى هادى سبزوارى، ص ٧٥ و ٧٦.

[٢]. ديوان مرحوم فيض كاشانى، ص ٢١٩ و ٢٢٠.