توحيد مفضّل - علامه مجلسى - الصفحة ١٧٨ - هوا و اصوات
سامعه مىرساند و مردم در تمام روز و بعضى از شب در حوائج و معاملات خود سخن مىگويند، اگر اين سخن در هوا مىماند، چنانچه اثر كتابت در كاغذ مىماند هر آينه عالم پر مىشد از صدا و كار بر مردم دشوار مىشد و محتاج مىشدند كه هوا را تازه كنند مانند كاغذى كه نوشته شد بايد كاغذ ديگر را تحصيل كنند و زياده از آن احتياج مىشد زيرا كه آنچه ترك مىكنند و نمىنويسند بسيار زياده است از آنچه مىنويسند، پس خلّاق حكيم اين هوا را كاغذ لطيف پنهانى گردانيده كه حامل سخن مىشود به قدر حاجت و باز محو مىشود از اثر سخن و صاف و خالص مىماند براى سخن ديگر و كهنه و ضايع نمىشود.
و همين نسيم كه او را هوا مىنامند بس است براى عبرت تو اگر تفكّر كنى در مصالح آن، به درستى كه حيات بدنها به آن است كه در جوف استنشاقش سبب زندگى است و از خارج مباشرتش بدن را به اصلاح مىآورد و صداها را از راههاى دور حامل مىشود و مىرساند و بوهاى خوش را به شامه مىرساند. نمىبينى كه از هر طرف كه باد از آن طرف مىآيد بوى خوش و صدا از آن طرف بيشتر مىرسد و حامل اين سرما و گرما كه هر يك موجب صلاح عالمند هوا است و بادها كه مىوزد و هوا حادث مىشود و باد باعث ترويج بدنها است و ابرها را از موضعى به موضعى مىبرد و بر يك ديگر مىچسباند كه همه افق را فرا گيرد و بعد از باران باد ابر را از هم مىپاشد و درختها را آبستن مىگرداند و آبها را سرد مىكند و كشتىها را جارى مىسازد و