توحيد مفضّل - علامه مجلسى - الصفحة ١٠٢ - فوايد فراموشى
گذشته عبرت نمىتوانست گرفت، بلكه چنين كسى سزاوار بود كه مطلقا از انسانيت منسلخ گردد و نام انسانيّت را بر او اطلاق نكنند.
پس تأمل كن كه به فوت يك قوّه از قواى نفسانى چه خللها در احوال او به هم مىرسد، چه جاى آن كه همه آنها از او فوت شود.
[فوايد فراموشى]
و نعمت فراموشى در آدمى اگر تأمل كنى عظيمتر است از نعمت يادآورى، اگر فراموشى در آدمى نبود هيچ كس را از مصيبتى تسلّى حاصل نمىشد، و حسرت احدى منقضى نمىشد، و كينه هيچ كس از سينهاش زايل نمىشد، و به هيچ يك از نعمتهاى دنيا متمتّع نمىشد براى آن كه آفاتى كه بر او وارد شده هميشه در برابر او بود و اميد نداشت كه پادشاهى كه دشمن او است از احوال او غافل گردد، يا حسودى لحظه از فكر او بپردازد، پس نمىبينى كه خداوند حكيم حفظ و نسيان را در آدمى قرار داده و هر دو ضد يك ديگرند، در هر يك مصلحتى هست كه وصف نمىتوان كرد و هر دو در انتظام احوال آدمى ضرور است.
پس اگر تفكّر كنى اين امور متضادّه موجب اقرار به وحدت صانع است نه تعدّد چنانچه مجوس از اينجا به غلط افتادهاند و به دو خدا قائل شدهاند تَعالَى اللَّهُ عَمَّا يقولون زيرا كه همچنان كه در بدن آدمى اين دو ضد، هر دو در كار است و صانع بدن بايد كه هر دو را قرار دهد تا صنعتش تمام باشد، هم چنين در عالم كبير، اشياء متضادّه كه بعضى را خير و بعضى را شر مىنامند و وجود هر دو ضرور است و