چه كسى گهواره را تكان خواهدداد - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٧١
بسپارند، اغلب تلاش مىكنند با سياه و سفيد نشان دادن قضيه بچهها را تشويق به رفتن به مهدكودك كنند. مثلًا به او مىگويند: «اگر همهى روز رو پيش من باشى خودت حوصلهات سَر مىره.»
بچههاى مهدكودك، گول چنين استدلالاتى را نمىخورند. يك پسر چهار ساله اينطور به مادرش نامه نوشته بود: «مامان، كاش كار نمىكردى. كاش خونه مىموندى و از من مواظبت مىكردى. كاش من مىتونستم صبحها به مهدكودك بيام و ظهر به خونه برگردم و با هم ناهار بخوريم. من مهدكودك را دوست دارم اما نه همهى روز چون دوست دارم گاهى با تو هم بازى كنم.»
شايد اين ادعا را شنيده باشيد كه مهدكودك، كودكان را مستقلتر و پُختهتر مىكند. اين يك سوء برداشت بزرگ از روانشناسى كودك است كه فكر كنيم كودك مهدكودكى كه مادرش را پَس مىزند، دارد استقلال خود را نشان مىدهد. بلكه علامت آن است كه دلبستگى او به مادرش با مشكلى مواجه شده است.
ما اكنون مىدانيم استقلال واقعى تنها در صورتى مىتواند به دست آيد كه كودك از سالهاى تعيين كنندهى اول عمر، دلبستگى ايمن به مادر پيدا كرده باشد. اين فرآيند وقت مىبرد و يك بزرگسال كم حوصله نمىتواند آن را سُرعت ببخشد.
كلمهى پختگى هم مىتواند گمراه كننده باشد. مطالعات نشان دادهاند بچههاى كوچكى كه از اولين سالهاى زندگى؛ تمام وقت در مهدكودك