چه كسى گهواره را تكان خواهدداد

چه كسى گهواره را تكان خواهدداد - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٥٤

مادر به مدت شش يا هشت هفته يا سه ماه مرخصى زايمان گرفته است، شايد هم توانسته باشد آن را تا شش ماه افزايش دهد و آن وقت نوبت «جدايى» فرا مى‌رسد. من همه روزه شاهد چنين صحنه‌هايى بوده‌ام. در سه مهدكودك ما، نوزادان نيز حضور دارند. مادران، فرزندان شاد خود را با محبت، توجه و به آرامى به آغوش زن ديگرى مى‌سپارند. با اكراه از در بيرون مى‌روند، به ديوار ساختمان تكيه داده با صداى بلند در حالى‌كه شانه‌هايشان مى‌لرزد اشك مى‌ريزند. در داخل ساختمان، يك پرستار دلسوز، كودكى را در آغوش گرفته و زير گوشش زمزمه مى‌كند، در حالى‌كه كودك گريه سر داده و تلاش مى‌كند از اين آغوش و بوى ناآشنا فرار كند و هر طور شده خودش را به درى برساند كه بر روى آخرين تصوير از «مامان» بسته شده است. با تمام تلاشى كه ما مى‌توانيم بكنيم تا بچه را به محيط ناآشنا عادت دهيم، اين اتفاق بار ديگر تكرار خواهد شد. همين كه شب، صبح شود، يك بار ديگر جدايى رخ خواهد داد. آيا اين كيفيت است؟

در اين جدايى‌هاى روزانه، مهم‌ترين پيوند اعتمادآفرين براى بچه‌ها گسسته مى‌شود. بسيارى از بچه‌ها، بعداً با پرستار خود پيوند برقرار مى‌كنند. برخى نيز چنين پيوندى برقرار نمى‌كنند. بسيارى از بچه‌هاى نوپا با پرستار خود ارتباط نزديك‌ترى دارند تا با والدين. چرا اين‌طور نباشد؟ تقريباً همه‌ى نيازهاى جسمى و عاطفى كودك را او برآورده مى‌كند و كودك تقريباً همه‌ى زمان بيدارى خود را با او مى‌گذراند.

اما اين پرستار، صرفاً يك كارمند مهدكودك است كه زندگيش دائماً