در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٩٦ - اول ريشههاى تاريخى براى تكفير ابوطالب
ابوسفيان؛ صخر بن حرب بن اميّه يكى از مدّعيان بود. او پرچمدار قريش بود و فرماندهى نظامى قريش را برعهده داشت.[١]
با وجودى كه همه قريشيان به سيادت، شرافت و قوّت ابوطالب اعتراف مىكردند، ولى با اين حال، حسادت و رقابت قديمى هاشم و اميّه، هنوز باقى بود و گاهى در حركات و گفتارهاى ابوسفيان ظاهر مىشد. شرافت بنىهاشم و جايگاه و موقعيّت بالاى آنان در داخل مكّه و خارج آن باعث مىشد كه امويان به شدّت در فشار و اضطراب باشند و حقد و كينه آنان را به دل بگيرند.
ابوسفيان در ضمن سفرهايش شنيده بود كه به زودى پيامبرى از فرزندان عبد مناف ظهور خواهد كرد. او وقتى كه اين را شنيد، گمان كرد كه شايد خودش همان پيامبر برگزيده باشد و فقط خودش اهليّت و شايستگى نبوّت را دارد و عاقلانه نمىدانست كه با وجود خودش، نبوّت در ميان بنىهاشم قرار گيرد!![٢]
ابوسفيان منتظر نداى آسمانى بود تا دماغ بنىهاشم را به خاك بمالد و سيادت را از آنان بگيرد و به آنان ثابت كند كه او از طرف آسمان، مورد حمايت و تأييد است.[٣]
[١] - السيره الحلبيّه: ١/ ١٥، باب نسبه الشريف( ص).
[٢] - السيره الحلبيّه: ١/ ٨٠؛ الخصائص الكبرى: ١/ ٤١.
[٣] - السيره الحلبيّه: ١/ ١٥- ١٢.