در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٦٠ - روش سوم
با همين عقيده است كه وقتى على (ع) از سوى رسول خدا (ص) دعوت به اسلام مىشود، از پيامبر (ص) اجازه مىخواهد تا قضيّه را با پدرش در ميان بگذارد و مىگويد:
«يا رسول الله! حتّى امضى و أستاذن والدى».
«اى پيامبر خدا! اجازه بدهيد كه پيش پدرم بروم و از او اجازه بگيرم».
رسول خدا (ص) كه به ايمان و عقيده ابوطالب باور داشت، فرمود:
«إذهب سيأذن لك».
«برو، او به تو اجازه خواهد داد».
اين كلام پيامبر (ص) به ايمان ابوطالب اشاره دارد و اين مطلب را مىرساند كه آن حضرت مىدانست كه ابوطالب او را تأييد خواهد كرد. در غير اين صورت، جايز نبود كه از كافرى براى مسلمان شدن اجازه گرفته شود! ابوطالب در جواب على (ع) گفت:
«اى فرزندم! مىدانى كه محمّد (ص) از زمانى كه بوده امين خداوند بوده است. پيش او برو و از او پيروى كن كه به فلاح و رستگارى خواهى رسيد».[١]
[١] - الغدير: ٧/ ٣٥٦، به نقل از ابىبكر شيرازى در كتاب تفسيرش.