الحاوى فى رجال الشيعة الإمامية - ابن ابي طي، يحيي بن حميد - الصفحة ٤٧ - تشيع در حلب
بياورند، در نماز بر اموات خود پنج تكبير بگويند، و امر ازدواج آنان در دست الشريف الطاهر ابو المكارم حمزة بن زهرة الحلبى باشد، عصبيت نيز از ميان برود.
ملك صالح مطالب آن را پذيرفت. به نوشته ابن ابى طى، پس از آن مردم حىّ على خير العمل را در اذان گفته و تمام آنچه را كه شرط كرده بودند، در عمل محقق كردند. اين كارها، امورى بود كه نور الدين زنگى آنها را تعطيل كرده بود.[١]
صلاح الدين در سال ٥٧٠ نتوانست حلب را فتح كند و كار با صلح خاتمه يافت. وى در سال ٥٧١ بار ديگر حلب را در محاصره خود گرفت. اين در حالى بود كه سنى و شيعه حلب از الملك الصالح دفاع مىكردند. در اين وقت، بخش شرقى مسجد جامع شهر را به شيعيان واگذار كرده بودند كه آنان در آنجا به اقامه نماز جماعت بپردازند. در اين حمله نيز كار با مصالحه خاتمه يافت.[٢]
به نظر مىرسد كه در دوره ايوبيان و سپس مماليك و پس از آن در دوره عثمانى، فشارهاى فراوانى بر شيعيان وارد شده و اين فشارها به تدريج به انحلال مذهب تشيع در شهر حلب منتهى شده است. نويسنده أحياء حلب و اسواقها ذيل مدخل ابن يعقوب مىنويسد: منطقهاى نزديك بانقوساست. چيزى از ابن يعقوب نمىدانيم و اين منطقه نزديك سوق الزهراست. به آن حارّة الزغار گفته مىشود كه اصل آن حارّة الصّغار بوده و اين اشاره به يتيمان شيعه است كه پس از كشته شدن پدرانشان، در اين محل اسكان داده شدهاند![٣]
به رغم مبارزه سلاطين نورى و ايوبى با تشيع و حمايت آنان از فقهاى سنى،
[١] . كتاب الروضتين، ج ٢ ص ٣٥٢
[٢] . زبدة الحلب من تاريخ حلب، ابن العديم( تحقيق سامى الدهان، دمشق، المعهد الفرنسى، ١٩٥١) ج ٣، ص ٢٩
[٣] . احياء حلب و اسواقها،( خير الدين الاسدى، دمشق، ١٩٨٤) ص ٨٢