عجايب و مطالب - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٥٣ - ٤٦ رابطه روح و بدن
ما روشن شود. والله العالم.
مسلما هرچه دامنه فيزيك گسترده تر و اعجاب انگيز تر شود، شعاع تاثيرات روح به مراتب از آن وسيع تر، قوى تر و عجيب تر و پيچيده تر خواهد بود. خوب است كه اين بحث را براى اهلش بگذاريم كه در هر زمان وجود داشته و دارند و داستانهاى آنان زياد است كه ربطى به قصه هاى جعلى صوفيان رياكار ندارد.
آنچه كه با دقت از قرآن مجيد (دو نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي دميدن در بدن آدم از روح خود) به دست مى آيد، روح در بدن آدم دميده نشده بلكه ظاهرا از روح چيزى در بدن دميده شده[١] كه طبيعة چيز مذكور حيات و زندگى است، بنابراين روح منفوخ منه است و حيات منفوخ در بدن است و به همين مناسبت رجوع ضمير در آيه (إِذا بَلَغَتِ التَّراقِيَ) و در آيه (فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ) به سوى حيات راجح تر است و از قرآن هيچ گونه شاهدى وجود ندارد كه روح داخل بدن باشد. ولى قرآن مجيد نه درباره روح مطلب روشنى بيان فرموده و نه درباره حيات، و علوم طبيعى حتى بيالوژى تنها حيات را به صفات و آثارش (تنميه و تغذيه و توليد مثل و غيره) تعريف نموده، و از خود حيات چيزى تاكنون نفهميده و ساكت مانده است. به هر حال سوال از حقيقت حيات انسان تاكنون جوابى از نظر دين و فلسفه و علوم ندارد. در اينجا چند سوال فرعى ديگر وجود دارد كه همه اش بى جواب باقى مانده است:
٣- ١. آيا حيات حيوانات با حيات انسانى يكى است و حيات حيوانى هم از روح حيوانى در بدن حيوان دميده شده است؟ پس حيوانات هم
[١] . به تعبير ادبى كلمه« من» در آيه مباركه( وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) به معناى تبعيض نيست بلكه من نشويه است. در آيه منفوخ منه و منفوخ قيد ذكر شده و از منفوخ ذكرى نشده.