عجايب و مطالب - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٥٥ - ٤٦ رابطه روح و بدن
چگونه است؟
٣- ٥. در تفسير حيات خداوند بين متكلمين و فلاسفه اختلافى وجود دارد ولى تمام نظريات آنان فاقد دليل است، حقيقت اين است كه حيات خداوند مجهول است و تعريفات فلسفى و كلامى تنها بعضى از لوزم حيات را بيان مى دارد نه خود حيات را، ما وقتى حقيقت حيات خود را نفهميم، خنده دار خواهد بود كه حيات واجب الوجود لايتناهى را تعريف كنيم.
|
تو كه درنفس خود زبون باشى |
عارف كردگار چون باشى؟! |
|
٣- ٦. به طوريكه دركتاب الفقه و مسائل طبيه نوشته ام، انسان بعلاوه حيات انسانى اقسام ديگرى از حيات دارد كه طب امروزى آنها را بيان كرده است و ما پاره اى از اقسام مذكور را در ذيل عنوان ٢٢ در اين كتاب ذكر كرده ايم، اين حياتها ظاهرا از روح خاصى بوجود نيامده است. اينها را چگونه تحليل كنيم؟ هنوز نمى دانيم.
در اين جا به ياد دو شعر زيباى يك دانشمند افتادم كه مى گويد:
|
العلم للرحمن جلّ جلاله |
وسواه فى جهلاته يتغمغم |
|
|
ما للتّراب و للعلوم و إنّما |
يسعى ليعلم انه لايعلم |
|
علم تنها از آن خداوند است و غير از خدا در نادانيهاى خود زمزمه ميكنند خاكى و علوم چه مناسبتى دارد تلاش مى كند كه بداند كه نميداند!
ابوعلى سينا دانشمند شهير مى گويد:
|
دل اگرچه در اين باديه بسيار شتافت |
يك موى ندانست ولى موى شكافت |
|
راست است كه موشكافى صورت گرفته، ولى معناى موشكافى جز توسعه دامنه سوالات بى جواب چيزى نبوده است.