تسنيم - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٥ - قانون تخلف ناپذير علّيت
آدم. سوختن كاغذا را ميتوان به آتش نسبت داد و ميتوان به كسى كه آن را در ميان آتش انداخته است مثلا ميگوئيم فلانى كاغذ را سوزانيد و ميگوئيم آتش كاغذ را سوزاند.
جمعى از منكرين خدا جاهلانه و مغرورانه ادعا ميكنند اعتقاد به خدا ناشى از نادانى انسانها بعلل موجودات بوده است، علم تاكنون در مسير تكاملى خود بسيارى از علل پديدهها را كشف كرده است و اين تكامل در آينده هم ادامه خواهد يافت وب ر اين اساس نيازى براى وجود خداوند باقى نمىماند، مگر اينكه قانون عليت را نپذيريم و خلاصه انسان محقق دو راه دارد يا راه علم و عقل و يا راه دين و خداشناسى!!!
ولى اين غافلان اينقدر نينديشيدهاند كه حداقل دينداران و خداشناسان جهان هم عاقلند و بچشم و ساير حواس خود تأثير علل را در پديدهها و حوادث روزمره زندگانى خود لمس ميكنند و در كتب استدلالى خود بر اساس همين قانون محكم عليت بوجود خداوند معرفت پيدا كردهاند چگونه ممكن است بين توحيد و قانون عليت تضادى وجود داشته باشد؟!!!
اراده و تاثير پروردگار در عرض علل مادى نيست تا گفته شود ناممكن است و بايد يكى را انتخاب كرد بلكه در طول آنها است و قابل جمع.
بلى آتش علت موجده حرارت است ولى ميشود همين حرارت را از دو جهت بخداوند نسبت داد.
١- از جهت اينكه آتش نيز بنوبه خود معلول موجود ديگرى است كه بالاخره ولو بتوسط صد هزار علتهاى طولى ديگر بخاطر بطلان تسلسل و غير متناهى بودن علل به واجب الوجود منتهى ميگردد و او علة العلل است ما اگر يك ميليون پدر طولى داشته باشيم باز هم نسبت فرزندى ما به حضرت آدم ميرسد و او پدر پدران ما گفته ميشود.