ترجمه نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٥٨٧ - ١٨٠ < ١١٨٠ > - از سخنان آن حضرت عليه السلام است، يكى از اصحابش(عبد الله ابن قعين) را فرستاد تا خبر آورد از گروهى(خريت ابن راشد رئيس بنى ناجيه و پيروانش) كه از سپاه كوفه(در جنگ صفين) بودند،
(١١٨١)
١٨٠ (١١٨٠)- از سخنان آن حضرت عليه السّلام است، يكى از اصحابش (عبد اللّه ابن قعين) را فرستاد تا خبر آورد از گروهى (خريّت ابن راشد رئيس بنى ناجيه و پيروانش) كه از سپاه كوفه (در جنگ صفّين) بودند،
و (پس از جنگ با اهل شام) مىخواستند به خوارج نهروان ملحق شوند و از آن حضرت، عليه السّلام مىترسيدند، چون آن مرد برگشت آن بزرگوار پرسيد: (١) آيا ايشان ايمن بوده بجا ماندهاند، يا اينكه ترسيده كوچيدهاند؟ آن مرد گفت: يا امير المؤمنين كوچ كردهاند. امام عليه السّلام فرمود:
(٢) ايشان را دورى (از رحمت خدا) باد چنانكه قوم ثمود (نافرمانى نموده و ناقه صالح را پى كرده از رحمت خدا) دور گشتند (و تباه شدند) آگاه باش چون نيزهها بطرف آنها راست گردد و شمشيرها بر فرقشان فرود آيد از كارى كه كردهاند پشيمان ميشوند، (٣) امروز شيطان خواسته آنان را (از ما) جدا نموده پراكنده گرداند (و پيرو خويش قرار دهد) و فردا (ى قيامت) از آنها بيزارى جسته دورى مىنمايد، (٤) پس بس است ايشان را (استحقاق عذاب) بيرون رفتن از (راه) هدايت و رستگارى، و افتادن در (وادى) گمراهى و كورى، و اعراض از (پيروى) حقّ، و طغيان و سركشى در (جادّه) ضلالت. (قصّه كشته شدن خريّت ابن راشد با پيروانش بدست معقل ابن قيس در شرح سخن چهل و چهارم گذشت).