ترجمه نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٤١٦ - ١٣٤ < ١١٣٤ > - از سخنان آن حضرت عليه السلام است هنگاميكه عمر ابن الخطاب براى رفتن بجنگ روميان از آن بزرگوار مشورت نمود
و عورتشان را (چيزيكه نبايد دشمن بر آن آگاه شود) بپوشاند، (٢) و آن خداوندى كه آنها را يارى كرد در زمانيكه اندك بودند و نمىتوانستند (از دشمن) انتقام بكشند، و آنها را از مغلوب شدن بازداشت در حالتى كه كم بودند و توانائى دفاع (از خود) نداشتند (خداوندى كه در صدر اسلام مسلمانان را با اينكه مانند امروز داراى جمعيّت بيشمار و قدرت و توانائى نبودند يارى كرد، اكنون هم يارى خواهد فرمود، زيرا) زنده است و هرگز نمىميرد (پس در كارزار حاضر مشو، زيرا) (٣) تو خود اگر بسوى اين دشمن (قيصر روم و لشگريانش) روانه شوى و در ملاقات با ايشان (پس از زد و خورد) مغلوب گردى براى مسلمانان شهرهاى دور دست و سر حدّها پناهى نمىماند، بعد از تو مرجعى نيست كه (براى جلوگيرى از فتنه و فساد) به آنجا مراجعه نمايند، (٤) پس (مصلحت در اينست كه تو در اينجا بمانى و بجاى خود) مرد جنگ ديده و دليرى بسوى ايشان بفرست، و به همراهى او روانه كن كسانى را كه طاقت بلاء و سختى جنگ داشته و پند و اندرز را بپذيرند، پس اگر خداوند (او را) غالب گردانيد همان است كه ميل دارى و اگر واقعه ديگرى پيش آيد تو يار و پناه مسلمانان خواهى بود (مىتوانى دوباره لشگرى فراهم ساخته بجنگ ايشان بفرستى).